واسطه فكر و انديشه و ترتيب مقدّمات و قضايا باشد يا به طور دفعى و به اصطلاح ابداعى در نفس اشياء صورت پذيرد .
ترديد و تأمل در پاسخ بعضى از بزرگان در جواب آقاى سروش
بناءً على هذا در پاسخ كلام بزرگان كه گفتهاند :
فرق بين الهام درون و الهام برون ، عدم وحى و ارتباط با خارج از نفس انسان و وحى و ارتباط با خارج از وجود آدمى است
عرض مىكنيم :
اوّلًا : ميزان حجيّت يك قضيّه و حكم به صدق و تصديق آن منوط به انطباق آن قضيّه با نفس الأمر و خارج است ، خواه آن قضيّه حاصل فكر و انديشه و نتيجه بحث و فحص و تأمّل و تدبّر باشد يا به نحو غير اختيارى بدون ترتيب مقدّمات و ضمّ كبريات به صغريات به مقصود و غرض نايل شويم ، ملاك در قبول و يا ردّ يك قضيّه و حادثه فقط و فقط به تطبيق آن با حقيقت الأمر و واقع است . زيرا مدار در حجيّت و لزوم متابعت از يك مطلب ، علم به صحّت و انطباق او با واقع مىباشد خواه آن قضيّه ، نتيجه اكتساب فكر و عقل از قضاياى بديهيّه باشد و يا بدون تأمّل در نفس انسان ظهور و تجلّى يابد هر دو به يك ميزان و يك اندازه از حجيّت و ملزومات آن برخوردار مىباشند . زيرا حجيّت علم ذاتى است و ذاتى يك شىء با شىء ديگر موجب اختلاف در ماهيّت نخواهد شد گرچه آن اشياء با يكديگر تفاوت داشته باشند .
ثانياً : استناد الهام شاعر به درون نفس و وحى به منشأئى خارج از وجود شخص چنانچه گذشت صحيح نمىباشد ، زيرا علاوه بر آنكه ما به طور آشكار در مصاديق مختلف و موارد گوناگون چه در قالب شعر و چه در ساير امور خلاف اين مطلب را احساس مىكنيم و حادثهء كشف را جدّاً خارج از حيطهء شعور نفس و مدركات آن مىبينيم و آن انكشاف حقيقت را چه در عالم رؤيا و چه در مورد مكاشفات صادقه و حقيقيّه درباره عرفاء الهى و اولياء بالله و چه در مورد كشفيّات