تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
و در غزلى مىفرمايد :
ديدى اى دل كه غم عشق دگر بار چه كرد * چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد آه از آن نرگس جادو كه چه بازى انگيخت * آه از آن مست كه با مردم هشيار چه كرد برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر * وه كه با خرمن مجنون دل‌افكار چه كرد فكر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت * يار ديرينه ببينيد كه با يار چه كرد [ 1 ]
و نيز در غزلى بسيار شيوا و راقى فرمايد :
دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند * و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند بىخود از شعشعه پرتو ذاتم كردند * باده از جام تجلّى صفاتم دادند چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى * آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند همّت حافظ و انفاس سحرخيزان بود * كه ز بند غم ايّام نجاتم دادند [ 2 ]
همچنين در بيان احوال خود و استغراق در جوار قرب حضرت حق مىفرمايد :
هامش
[ 1 ] - همان مصدر ، ابياتى از غزل 109 . [ 2 ] - همان مصدر ، ابياتى از غزل 139 .
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 303 | السيد محمد محسن الطهراني