و لذا خداى متعال در پاسخ مشركين ، رسول خدا و كلامش را چنين تعريف و تفسير مىنمايد :
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ، وَ ما هُوَ بِالْهَزْل . [ 1 ]
« اين كتاب الهى كلامى است استوار كه بر اساس انطباق با واقع نازل شده است و هيچ بطلان و خطائى در آن راه ندارد و عين متن واقع كما هو هو در آن منعكس شده است ، و كلامى كه بر اساس وهم و پندار تخيّلى و توهّمات باشد در آن وجود ندارد . »
و يا در آيهاى ديگر مىفرمايد :
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ ، عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرين . [ 2 ]
« روح الامين از ناحيه پروردگار ، اين قرآن را بر قلبت فرو فرستاد كه به واسطهء آن از زمرهء پيامبران گردى . »
در اين صورت آيا ممكن است كلامى كه بر اساس توهّم و تخيّل است و هيچ تضمينى مبنى بر انطباق آن با واقع نيست از جانب پروردگار بر قلب پيامبر نازل گردد ؟
در اينجا از اين فرد بايد سؤال شود : اينكه مىگوئيد : شاعران اين تجربه را در وجود خويش مىيابند و ليكن پيامبران در سطحى عالىتر و والاتر ، منظور چه شاعر و چه شعرى است ؟
اگر مقصود هر شاعر و هر گونه شعر و نظمى كه سروده شود حتّى آن گونه از شعرائى كه ذكرشان به ميان آمد ، پس بايد اذعان نمود كه اين سخن فقط از يك فرد ديوانه مىتواند صدور يابد نه يك انسان عاقل و هشيار .
هامش
[ 1 ] - سوره الطّارق ( 86 ) آيه 13 و 14 .
[ 2 ] - سوره الشّعرآء ( 26 ) آيه 193 و 194 .