تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
و آيا شاعرانى چون وليدبن يزيد كه هنگام تفأل به قرآن كريم چون آيه را موافق با طبع و تمنّاى خود نيافتند و تير و كمان طلبيدند و قرآن را هدف تيرهاى پياپى قرار دادند و آن را تكّه تكّه و پاره پاره نمودند و چنين سرودند :
تهدّدنى بجبّار عنيد * فها أنا ذاك جبار عنيد إذا ما جئت ربك يوم حشرٍ * فقل : يا ربّ مزقنى الوليد [ 1 ]
« آيا گمان مىكنى كه من آن فرد ستمكار و لجوج مىباشم ، پس بدان كه من همان جبار و عنيد هستم . هنگامى كه در روز محشر به پيشگاه پروردگارت حاضر مىشوى ، به او بگو : اى پروردگار بدان كه وليد مرا پاره پاره و تكّه تكّه گردانيد . » اين فرد خود را تحت عنايت و لطف افاضات عالم قدسى مىبيند و چنين مىسرايد ؟ ! و آيا خداوند مفاهيم و معانى را بر قلب او جارى نموده است و احساس مىكند كه از عالم غيب بر او افاضه مىشود ؟ ! پس اين سخن كه گفته مىشود : شاعر خود را تحت نيروئى برونى و خارج از وجود خود احساس مىكند و نفس او در ارتباط با آن كشش و جذبه به پذيرش آن واردات مىپردازد ، چه قدر مىتواند سخيف و بىاساس و بىبنيان باشد ! آيا اطلاق شاعر بر چنين شاعرانى فرومايه و پست و هرزه در حال سرودن اين اشعار رذالت‌بار عُرفاً جائز نيست ؟ و سُراينده‌اى چنين از دائره شعراء بيرون است ؟ و شعر او در چنين حالى از عنوان و تعريف شعر خارج شده ، عنوان نثر را به خود مىگيرد ؟ يا اينكه همهء اين عناوين چه براى سراينده و چه براى خود سرائيده شده صادق و پا برجاست ؟
هامش
[ 1 ] - امتاع الاسماع ، ج 12 ، ص 282 .
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 299 | السيد محمد محسن الطهراني