مىباشد و اين نكته وحى را از ساير آموزهها و خطورات ذهنى به صورت حدس و گمان و تفكّر متمايز ساخته است . بنابراين در وحى خطاء و اشتباه راه ندارد و اگر در موقعيّتى براى انسان كشف خلاف شد معلوم مىشود آن تصوّر و انكشاف وحى نبوده است بلكه زائيده نفس و حاصل فكر و خيال بوده است .
و لذا مىبينيم كه در قرآن به همين خصوصيّت مايزهء بين وحى و ديگر مدركات تصريح مىكند . و وحى را از جانب خدا مىداند درحاليكه ساير مدركات بشر گرچه از پيامبران باشد جنبه بشرى دارد و مستند به پروردگار بلاواسطه نيست .
و از اينجا است كه بيانات رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را در خطبهها و سخنان عمومى و خصوصى با افراد نمىتوانيم از زمره وحى به حساب آوريم گرچه آن حضرت به مرتبه عصمت مطلقه و طهارت ذاتيّه رسيده است . تكلّم رسول خدا در امور عادى و اندرز و انذار او در ميان جامعه و رتق و فتق امور و رسيدگى به مسايل مسلمين و تدبير و ادارهء مجتمع اسلامى همگى از دائره وحى خارج است گرچه همه حقّ است و ترتّب اثر بر آن واجب و مخالفت با آن حرام و مستوجب عذاب و خسران است .
رابطه مطلب حقّ با مسأله وحى عام و خاص مطلق است
بر اين اساس رابطه منطقى بين مطلب و مسأله حقّ و مطابق با واقع و مسأله وحى عامّ و خاصّ مطلق است ، تشارك اين دو در صدق و انطباق با خارج و امتناع خلاف و محال بودن احتمال خطاء و اشتباه است ، همانگونه كه در موارد علم به واقع براى ساير افراد حاصل مىشود ، زيرا فرق بين علم و قطع در همين نكته است ، در علم احتمال مخالف منتفى و انطباق با واقع صد در صد است ، امّا در قطع اگرچه از نظر وجود نفسى و تصديق ذهنى هر دو در يك مرتبه قرار دارند ، امّا از جهت انطباق با واقع ممكن است خطاء باشد ، لذا بسيار اتّفاق افتاده است كه ما در مسألهاى قطع پيدا مىكنيم و پس از مدّتى كشف خلاف مىشود . اين همه تغيير و تبديلها در قوانين و تبصرههاى گوناگون و اصلاحات