تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
دست مىماليد بر اعضاى شير * پشت و پهلو گاه بالا گاه زير گفت شير ار روشنى افزون شدى * زهره‌اش بدريدى و دل خون شدى اين چنين گستاخ ز آن مىخاردم * كاو درين شب گاو مىپنداردم حقّ همىگويد كه اى مغرور كور * نَه ز نامم پاره پاره گشت طور كه لو انزلنا كتابا للجبل * لانصدع ثمّ انقطع ثمّ ارتحل از من ار كوه احد واقف بدى * پاره گشتى و دلش پر خون شدى [ 1 ] از پدر وز مادر اين بشنيده‌اى * لاجرم غافل در اين پيچيده‌اى گر تو بىتقليد از اين واقف شوى * بىنشان از لطف چون هاتف شوى [ 2 ]
بنابراين حقيقت وحى بر خلاف آنچه تا به حال مىپنداشتيم يك معنا و مفهوم كلامى نيست كه جبرائيل آن را احساس كند و سپس آن معنا را با خود به زمين آورد و در گوش پيامبر آن را بخواند .

كلام قرآن كريم در حقيقت و كيفيت ماهوى وحى

از جمله مواردى كه در قرآن كريم به وحى و كيفيّت ماهوى آن اشاره شده
هامش
[ 1 ] - خ ل چشمه چشمه از جبل خون آمدى . [ 2 ] - مثنوى معنوى ، دفتر دوم .