دست مىماليد بر اعضاى شير * پشت و پهلو گاه بالا گاه زير
گفت شير ار روشنى افزون شدى * زهرهاش بدريدى و دل خون شدى
اين چنين گستاخ ز آن مىخاردم * كاو درين شب گاو مىپنداردم
حقّ همىگويد كه اى مغرور كور * نَه ز نامم پاره پاره گشت طور
كه لو انزلنا كتابا للجبل * لانصدع ثمّ انقطع ثمّ ارتحل
از من ار كوه احد واقف بدى * پاره گشتى و دلش پر خون شدى [ 1 ]
از پدر وز مادر اين بشنيدهاى * لاجرم غافل در اين پيچيدهاى
گر تو بىتقليد از اين واقف شوى * بىنشان از لطف چون هاتف شوى [ 2 ]
بنابراين حقيقت وحى بر خلاف آنچه تا به حال مىپنداشتيم يك معنا و مفهوم كلامى نيست كه جبرائيل آن را احساس كند و سپس آن معنا را با خود به زمين آورد و در گوش پيامبر آن را بخواند .
كلام قرآن كريم در حقيقت و كيفيت ماهوى وحى
از جمله مواردى كه در قرآن كريم به وحى و كيفيّت ماهوى آن اشاره شده
هامش
[ 1 ] - خ ل چشمه چشمه از جبل خون آمدى .
[ 2 ] - مثنوى معنوى ، دفتر دوم .