و چرخش آنها توليد مىشود ، اين جريان متناوب ، نيروئى است نامرئى كه فقط به واسطه دستگاه سنجش ولتاژ اوّلًا به وجود آن و سپس به ميزان و كميّت آن پى مىبريم . امّا همين موجود نامرئى وقتى به دستگاهى وصل شود موجب حركت و چرخش آن مىشود و ما آن را مشاهده مىكنيم و وقتى كه به دستگاهى ديگر وصل شود موجب حرارت و گرماى آن مىشود درحاليكه يك واقعيّت بيشتر وجود ندارد ولى آن واقعيّت به دو صورت هويّت خارجى پيدا مىكند .
حقيقت عالم افلاك و موجودات خاكى همان حقيقت ربطيّه مجرّده است
در اين مسأله كه حقيقت عالم افلاك و موجودات خاكى همان حقيقت ربطيّه مجرّده هستند و به واسطه همان ربط با مبدأ أعلى رابطه دارند و آن حقيقت ربطيّه مجرّده است كه در تحت ولايت و سيطرهء ملائكه مقرّب پروردگار زمام امور عالم خاك و خاكيان را چه در نفس خود بقاء و چه در كيفيّت بقاء عهدهدار مىباشند ، بنابراين اينكه بگوئيم آيه شريفه در مقام افادهء اين معنى است كه وحى و ارادهء تكوينى حضرت حقّ در هر عالمى از عوالم سبعه كه شش عالم آن مجرّد و عالم هفتم كه أدنى العوالم و نازلترين آسمان هفتگانه است مادّى و خاكى است ، به ملائكه آن عوالم نازل مىشود و آنها در هر مرتبه از مراتب هفتگانه آن را در خود جاى مىدهند و حمل مىكنند و به مسايل و امور همان عالم مىپردازند و نفوسى را كه به آن عوالم دسترسى پيدا مىكنند از نعمتها و الطاف الهى همان عالم آنها را پذيرائى مىنمايند و حقائق غير منكشفه را براى آنها در آن عالم كشف و باز مىكنند و از نور و بهاء آن عالم به ميهمانان و واردين مىبخشايند و آن نفوس را به فعليّت حقائق آن عالم و اسرار آن درمىآورند ، منافاتى ندارد با اين مطلب كه بگوئيم وحى در هر مرتبه به خود آن عالم افاضه مىشود چه آن عالم مجرّد و فاقد صورت بوده باشد يا مادّى و داراى صورت و مادّه .
و لذا در آيه شريفه كه كيفيّت تخلّق انسان را به صفات و ملكات ربوبى و وصول آن را به مقام و منزلت خلافت الهى بيان مىكند مىفرمايد :