تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
گفت ، به خدا عرضه داشت : اى پروردگار من خود را به من بنما ، خداوند فرمود : تو هيچگاه مرا نخواهى ديد ولى به اين كوه نگاه كن اگر او را بر جا و مكان خود پايدار يافتى مرا خواهى ديد . پس زمانى كه پروردگارش به كوه تجلّى كرد كوه را خرد و متلاشى نمود و موسى بيهوش به روى زمين افتاد . پس آنگاه كه به هوش آمد عرض كرد : منزّه مىباشى اى پروردگار من ، من از كلام و خواسته خود توبه كردم و اوّل كس از مؤمنين به تو مىباشم كه به آنچه تقدير و امر مىنمائى پذيرا و مطيع هستم . » تجلّى پروردگار در اين آيه همان نزول حقيقت وحى است كه خارج از تحمّل و استعداد كوه وارد شده است و كوه نتوانسته است آن را تحمّل نمايد و لذا از جاى خود كنده و خرد و متلاشى شده است . و نيز در آيه شريفه ديگر مىفرمايد : لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَة اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ . [ 1 ] « اگر اين قرآن را بر كوهى فرو مىفرستاديم ، قطعاً تو مىديدى كه چگونه در برابر حقائق و اسرار و عوالم اين قرآن به حال خضوع و خشوع و از هم پاشيده درمىآيد و از شدّت خوف و خشيت از امر پروردگار قدرت بر دوام وجود و بقاء بر حال خود را از دست خواهد داد و اين مثال‌ها را از آن جهت آورديم شايد كه مردم عبرت گيرند و به فكر خود و مَأل و عاقبت خود بيفتند . »

كلام مولانا جلال الدين بلخى در حقيقت وحى و تجلّى حقّ بر عالم هستى

مولانا ، جلال الدين محمّد بلخى - قدّس الله سرّه - در اين باره چنين فرمايد :
روستائى گاو در آخر ببست * شير گاوش خورد و بر جايش نشست روستائى شد در آخر سوى گاو * گاو را مىجست شب آن كنجكاو
هامش
[ 1 ] - سوره الحشر ( 59 ) آيه 21 .