مانند شبهاى جمعه كه رحمت پروردگار در آن شب با ساير شبها متفاوت است و يا شبهاى قدر كه اراده و تقدير حق در عالم وجود در نفس ملكوتى امام عليهالسّلام صورت مىبندد و همين طور .
ناگفته نماند كه اين علم كه مرتّب در حال ازدياد است و تا ابديّت ذات پروردگار ، آن ازدياد هم ابديّت دارد غير از علم به اشياء عالم مادّه و طبع است زيرا اين اشياء خود در وجود و ذات خودشان و فعل و انفعالشان متّكى و متدلّى به اراده و عنايت ولائى امام عليهالسّلام مىباشند و چطور ممكن است امام عليهالسّلام از وجود آنها بىخبر باشد ؟
اين علم مربوط به حقائق پنهان از مراتب نفس است كه با تجليّات ذاتيّه حضرت حقّ بر سرّ و روح ولىّ خدا انجام مىپذيرد كه آن هيچ وقت حدّ يقفى نخواهد داشت در آنجا ديگر صورت نيست ، نقش نيست ، شكل نيست ، حدّ نيست و مرز نيست ، ماهيّت در حدود وجودى نيست ، در آنجا فقط ادراك نور است امّا نورى كه رنگ ندارد ، شكل ندارد ، آنجا ادراك بهاء و عظمت است امّا عظمتى كه در قالب نمىگنجد ، آنجا ادراك صفا و طهارت است اما صفائى كه منشأ صورى ندارد ، آنجا فقط تجلّى ذات است و بس و ذات كه حدّ و شكل ندارد .
در توصيف اين مقام عارف عظيم الشأن حضرت ابن فارض مصرى - قدس الله سرّه - چنين مىفرمايد :
1 ) يَقُولُونَ لِى صِفهَا فَأنتَ بِوَصفِها * خَبِيرٌ أجَل عِندِى بِأوْصَافِهَا عِلمٌ
2 ) صَفَاءٌ و لا مَاءٌ و لُطفٌ و لا هَوَى * وَ نُورٌ وَ لا نَارٌ و رُوحٌ و لا جِسْمٌ
3 ) تَقَدَّمَ كُلَّ الكَائِنَاتِ حَدِيثُهَا * قَدِيمٌ و لاشِكلٌ هُناكَ و لا رَسمٌ [ 1 ]
« 1 - از من مىپرسند اوصاف آن عالم را براى ما بيان كن ! بلى درست است
هامش
[ 1 ] - ديوان ابن فارض ، ص 166 .