آيا براى رهائى از آن هيچ فكر مىكند كه چرا بايد ميليونها صرف كند و اين اموال را به جيب افرادى ديگر بريزم و بىخود و بىجهت بر باد دهم ؟ يا اينكه تفكّر عاقلانه و خرد پسندانه اقتضا مىكند كه هر چه در راه سلامتى و بهبود سلامتى و تندرستى خرج و صرف نمايد ارزش و اعتبار دارد و اين يك حكم عقلى و مبناى عقلائيه است و اگر چنين نكند مورد مذمّت عقل و عقلاء واقع مىشود . بنابراين چنانچه امام عليهالسّلام و يا ولىّ الهى و يا حتّى افراد عادى به نحوى از اين گونه مطالب درباره خود باخبر شدند از آنجا كه اين واقعه را يك تقدير و مشيّت امضاء شده از ناحيه پروردگار مىدانند ، ديگر از نقطه نظر شرعى تكليف برداشته شده و به جاى آن تكليف و حكم ديگرى جايگزين مىشود كه آن عبارت از استقبال آن حادثه و واقعه با طيب خاطر و رضايت تام و تسليم كامل نفس است .
بنابراين اينكه وقوع در خطر چه از نظر عقلى و چه از نظر شرعى موجب وجوب پرهيز و احتراز است به جهت اين است كه آن باعث اتلاف و نابودى انسان و اضمحلال آن است و امّا اگر موجب تحصيل رضا و مشيّت الهى گردد خود عين سعادت و فلاح و رستگارى است و نه عقلًا و نه شرعاً محذورى در اين اقدام نمىباشد .
آنكه اين مردن به نزدش تهلكه است * نهى لا تلقوا بگيرد او به دست [ 1 ]
اين از نقطه نظر شرعى و امّا از جهت عقلى و فلسفى :
آنچه از حوادث و قضايا كه در اين عالم ظهور پيدا مىكند بر اساس قانون علّيّت تخلّف ناپذير خواهد بود يعنى چه ما خداى متعال را مسبّب اصلى و علّت تامّ در تأثير حوادث بدانيم يا ندانيم ، هر چه كه به عنوان يك واقعه در دنيا صورت مىپذيرد قطعاً به دنبال و نتيجه يك سرى علل و معلولاتى پيوسته و
هامش
[ 1 ] - مثنوى معنوى ، دفتر سوّم .