ترخيص شارع در وقوع هلاكت ديگر چه ملاكى براى پرهيز باقى مىماند و مكلّف در اين حال به چه الزامى موظّف به حفظ و حراست از خود مىباشد .
لذا ما مىبينيم همين قتل نفس چه به صورت خودكشى يا كشتن غير كه از ناحيه شارع حرام و از گناهان موبقهء كبيره شمرده شده است براى دفاع از كيان اسلام واجب خواهد شد ، و يا اگر جان امام عليهالسّلام در معرض خطر قرار گيرد حفظ جان او ولو به قيمت كشته شدن انسان واجب است ، چرا ؟ چون در اينجا آن ملاك كه هلاكت نفس است به ملاك ديگر كه تجرّد و تقرّب انسان به حضرت حقّ است تغيير پيدا مىكند . و با تغيير ملاك حكم از حرمت به وجوب متحوّل مىشود .
در ملاك قبلى آنچه موجب حرمت و احتراز بود هلاكت بود ، هلاكت يعنى نيستى ، يعنى پوچى ، يعنى بيهودگى ، يعنى بوار ، يعنى از دست دادن فرصتها ، يعنى از بين بردن استعدادها ، يعنى تباهى ، و در يك كلمه ، يعنى نابودى نفس و روح انسان و تثبيت خسارت و بدبختى و تهىدستى .
امّا در ملاك بعد ، از دست دادن جان و نفس ، يعنى تحصيل رضاى پروردگار ، يعنى فوز و رستگارى ، يعنى رسيدن به مقام تجرّد و رضوان ، يعنى عبور از بوادى نفس امّاره و اوهام و تخيّلات ، يعنى پشت پا زدن به هر چه ماسوىالله است ، يعنى ورود در عالم بهاء و عظمت حقّ ، يعنى ختم پرونده به سعادت و فلاح ؛ چنانچه أميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود : فُزتُ و رَبِّ الكَعبَة ، [ 1 ] و سيّدالشّهداء عليه السّلام فرمود : إنِّى لا أرَى المَوتَ إلّا سَعادَة ولا الحَيوة مَعَ الظّالِمِينَ إلّا بَرَما . [ 2 ]
بنابراين با تحوّل ملاك ديگر چه جاى شكّ و ترديد در احتمال ضرر است كه انسان را ملزم به اجتناب كند . كسى كه به يك بيمارى مهلكى گرفتار شده است
هامش
[ 1 ] - المناقب ، ج 3 ، ص 312 .
[ 2 ] - همان مصدر ، ج 4 ، ص 68 ؛ لمعات الحسين عليه السّلام ، ص 45 .