حضيض ذلّت و مسكنت مىكشانيم ، تو گوئى اصلًا و اساساً اين افراد هيچ بوئى از فضايل نبرده و در درجهاى از انحطاط و انحراف از مبانى بسر مىبردهاند ! !
اينكه برخى در اين زمانه با طرح يك مشت اراجيف و هذيان خواستهاند مقام و منزلت رسول خدا را در حدّ يك انسان عادى و شاعر چرندگو درآورند و با اين ترّهات متاعى گنديده و متعفّن به بازار ادب و فرهنگ عرضه كنند و به خيال خود ، خودى نشان دهند و نوآورى به رخ ديگران بكشانند و جائى براى طرح در مجالس و اذهان براى خود جستجو كنند مطلب تازهاى نيست ، چه بسيار از افراد بودند چه در كسوت و لباس علم و چه غير آن كه قلم در اين مزخرفات بسى راندند و از اين موهومات صفحاتى بر ميزان اوراق و صحف افزودند ، اينهائى كه از اهل علم و فضل آمدند و علم ائمه را انكار نمودند مگر غير از همين دسته از منحرفين بودند ، آرى اينان بشراند و رسول خدا و ائمه معصومين و اولياى الهى و عرفاى بالله هم بشرند امّا اين كجا و آن كجا . اين در قعر آتش و گنداب متعفّن دنيا و شهوات دست و پا مىزند ، و آن زمزمه : لِى مَعَ اللهِ حالاتٌ لَايَسَعُها مَلَكٌ مُقَرَّبٌ و لا نَبِىٌّ مُرسَلٌ و لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ ، [ 1 ] سر مىدهد ؛ او از قاذورات و نجاسات كثرات
هامش
1 - اقتباس از دو روايت مشهور كه با اندك اختلافى در كتب روائى و غيره منقول است ، اول در رساله لب اللباب ، ص 37 و 38 ، و در بحار الأنوار ، ج 79 ، ص 243 ، باب 2 ( علل الصلاة و نوافلها ) با مختصر تفاوتى بدين شكل امده است : قال صلّى الله عليه و إله و سلّم لِى مَعَ اللهِ وَقتٌ لا يَسَعُنى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ و لا نَبِىٌّ مُرسَلٌ الخبر . و همچنين مرحوم ملا محسن فيض كاشانى در كلمات مكنونه ص 114 روايتى را در اين زمينه در بيان حالات أئمه عليهم السّلام نقل مىفرمايد : ( روى عنه عليه السلام انه قال : لنا حالات مع الله هو فيها نحن و نحن فيها هو و معذلك هو هو و نحن نحن ) و قسمتى از اين روايت را ملا على نورى در تعليقه اسفار ، ج 2 ، ص 88 از كافى نقل مىفرمايد : ( و فى الكافى : لنا حالات مع الله نحن هو و هو نحن )
و دوم حديث قدسى در بحار الأنوار ، ج 8 ، ص 92 : و قَد وَرَدَ فى الصَّحِيحِ عَنِ النَّبِىِّ صلّى الله عليه و آله و سلّم أنَّهُ قالَ إنَّ اللهَ يَقُولُ أعدَدتُ لِعِبادِىَ الصّالِحِينَ ما لا عَينٌ رَأت و لا أذُنٌ سَمِعَت و لا خَطَرَ عَلَى قَلبِ بَشَرٍ الحديث .