در اينجا تصريح دارد كه اين خلقت از ساير خلقتها جداست و از روح و ذات پروردگار نشأت گرفته است . چيزى كه در ساير موجودات حتّى ملائكه يافت نمىشود .
و يا در آيهء ديگر مىفرمايد : ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين . [ 1 ]
« سپس ما انسان را به نشئه ديگر و خلقت ديگر بيافريديم و در اين صورت شايستگى بهترين خلائق را پيدا نمود و از ميان جملهء موجودات برترى يافت . » و همينطور آياتى ديگر كه همگى دلالت بر نوع خاصّى از خلقت انسان مىكند كه اين خلقت را از ساير موجودات جدا و مجزّا مىسازد .
فقط انسان مىتواند سير صعودى و طولى تا ذات بالصّرافة بنمايد
بنابراين چنانچه ساير موجودات از نقطه نظر سعهء وجودى در جميع مراتب همان حيثيّت عبوديّت و مخلوقيّت و نزول در مراتب مادون را حائز هستند هيچگاه و به هيچ وجه قابليّت ارتقاء و صعود به مرتبه ذات كه مرتبه صرافت مطلقه و وجود اطلاقى است را نخواهند داشت گرچه ميليونها سال از رشد و ترقّى و عبادت و حركت و سير آنها بگذرد و تا خدا خدائى مىكند مرتبه و مقام و منزلت آنها به همان كيفيّت باقى مىماند . و به تعبير ديگر سير و حركت جوهرى آنها فقط در سير عرضى متنعّم به نعمتها و بركات و فيوضات الهى خواهد بود نه در سير طولى كه مختصّ انسان است .
ولى در مورد انسان از آنجا كه نفس ذات پروردگار در جوهره و سرشت و كمون و شاكلهء انسان تجلّى و نزول پيدا كرده است گرچه اين تجلّى و نزول بشر را نيز همچون ساير موجودات در مرتبه مخلوقيّت و معلوليّت و وجود رابطى قرار مىدهد اما نفس حقيقت ذات او همان ذات پروردگار است كه به صورت
هامش
[ 1 ] - سوره المؤمنون ( 23 ) ذيل آيه 14 .