گفت : آن يار كزو گشت سر دار بلند * جرمش اين بود كه اسرار هويدا مىكرد
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * دگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پى چيست * گفت حافظ گلهاى از دل شيدا مىكرد [ 1 ]
انسان بواسطه فناى ذاتى مستحقّ وصول به معرفة الذات مىباشد
و لذا خداى متعال به واسطه قابليّت ذاتى انسان براى فعليّت بخشيدن به اسماء و صفات الهى در وجود خود او را مستحقّ وصول به معرفة الذّات به واسطهء فناء ذاتى در ذات خود گردانيد و اين همان مقام خليفة اللهى است كه با آن بر ملائكه فخر فروشيد و خطاب : من مىدانم آنچه را كه شما نمىدانيد ، به اين جهت و امتياز برمىگردد . و ملائكه از اين نكته غافل بودند زيرا سعهء وجودى آنان اجازهء ادراك اين حقيقت را در وجود انسان نمىداد و آنها فقط به ساير جنبههاى انسان اشراف و اطّلاع داشتند نه به اين حيثيّت و جنبه كمون اسماء و صفات الهى به نحو كلّى و جمعى در وجود او .
و كلام منسوب به أميرالمؤمنين عليهالسّلام در تبيين حيثيّت علمى انسان به همين قضيه اشاره دارد كه مىفرمايد :
دوائك فيك و ما تبصر * و دائك منك و لا تشعر
و أنت الكتاب المبين الذى * بأحرفه يظهر المضمر
أتزعم أنّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الأكبر [ 2 ]
« داروى درمان تو در وجود خود تست ولى از آن اطّلاعى ندارى . و
هامش
[ 1 ] - ديوان حافظ ، غزل 111 .
[ 2 ] - ديوان امام على عليهالسّلام ، ص 175 ، با اندكى اختلاف .