زمين به دست آورد و آينهء تمامنماى ذات و اسماء و صفات او گرديد و وجود نازل حضرت حقّ در عالم مادّه و شهادت شد . و توانست خلعت خلافة اللهى را در بر خود كند و رداى تجلّى اتمّ اسماء و صفات پروردگار را بر دوش خود افكند . و حقيقت همان ذات را در وجود و سرّ و سويداى خود به منصّهء ظهور درآورد . و اين است سرّ آنچه ملائكه نسبت بدان جاهل بودند و اطّلاعى از كم و كيف و حقيقت آن نداشتند و در مقابل پروردگار زبان به اعتراض و استكشاف نقطهء مجهول خود باز نمودند .
اشعار خواجه حافظ شيرازى در اينكه انسان مظهر جامع جميع اسماء و صفات حق تعالى است
خواجه حافظ شيرازى - رحمة الله عليه - چه خوش و نغز در اين باره مىفرمايد :
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * و آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون است * طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد
مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش * كو به تأييد نظر حلّ معمّا مىكرد
ديدمش خرّم و خندان قدح باده بدست * و اندر آن آينه صد گونه تماشا مىكرد
گفتم اين جام جهان بين به تو كى داد حكيم * گفت آن روز كه اين گنبد مينا مىكرد
بىدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد
اين همه شعبدهء خويش كه مىكرد اينجا * سامرى پيش عصا و يد بيضا مىكرد