وقتى مسأله به حيطه عرفان و شهود عارف بالله مىرسد ديگر در اينجا قلم از ترسيم ماهيّت علم باز مىماند و كيفيّت انكشاف حقائق عالم وجود صورت ديگرى به خود مىگيرد كه چه بسا نه ادراك و فهمى براى ادراك اين مسائل موجود و نه لغت و زبانى كه بتواند اين معانى را بازگو نمايد موجود و به قول عارف كامل شمس تبريزىقدس الله سرّه :
من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش [ 1 ]
كه اينجا ديگر مقام سرّ است و لب بستن دستور است .
خلقت ملائكه از آنجا كه خلقت نورانى و عقلانى است حقيقت وجود آنها حقيقت نوريّه است و هيچ شائبهاى از كثرت عالم طبع و مادّه و شهوات در وجود آنها معنا و مفهومى ندارد ، آنها به عقل فعلى در مرتبه وجودى خود رسيدهاند يعنى هر كدام از آنها به واسطه ظهور اسم و صفتى از اسماء و صفات الهى در وجودشان به ميزان مرتبه وجودى خود از آن اسم و صفت بهرهمند شدهاند و در همان محدودهء سعهء وجودى و مظهريّت خود به جانب حضرت حقّ توجّه و نظر دارند و از همان دريچه به ذات حقّ مىنگرند و حيثيّت علمى آنها همان حيثيّت ظهور اسم خاصّ و يا صفت خاصّ از جانب پروردگار است .
هر ملكى داراى مظهريّت اسمى از اسماء خاصّه حقّ تعالى است
در اينجا به نظر مىرسد كه مفاد اسماء در آيه شريفه كمكم روشن و واضح مىشود ، كه خداى متعال گرچه ملائكه خود را هر كدام به حسب سعهء وجودى خودشان داراى مظهريّت اسمى از اسماء خود و يا صفتى از صفات خويش كرده است امّا آنها در همان اسم و صفت خاصّ محدود و منمحض بوده و از ساير اسامى و صفات ناشيه از آن بهره ندارند و ليكن در ذات و سرشت و اصل آدم همهء اسماء خود را به نحو اتمّ قرار داد و او را مظهريّت تام نسبت به ذات خويش عنايت نمود و بدين لحاظ شايستگى خلافت و جانشينى پروردگار را در روى
هامش
[ 1 ] - منسوب به شمس تبريزى .