ايشان نتوانستند پاسخى دهند و سپس گفتند : خوب اگر اين نيست پس مقصود چيست ؟
مراد از اسماء در آيه ، اسماء كلّيّه الهيّه است
مرحوم والد فرمودند : من گفتم : مقصود از اسماء در اين آيه اسماء كلّيّه الهيّه است كه خداوند واقع و حقيقت آن را در ضمير و سرشت آدم به وديعه نهاد ، چيزى كه ملائكه فاقد آن بودند و به واسطه آن خداوند بر ملائكه افتخار مىكند و از قضايائى كه مختصّ ذات خود اوست براى آنان برملا مىسازد .
مرحوم آقاى خوئى ديگر مطلبى نفرمودند و مجلس تمام شد . پس از تفرّق افراد ايشان از بعضى سؤال كردند كه اين آقا كه بود ؟ ما ايشان را تا به حال نديده بوديم ، گفتند : فلانى شخصى است كه تازه به نجف آمده است و گويند از شاگردان ممتاز علّامهء طباطبائى در قم بوده است .
جاى تأمّل اينكه در اين آيه خداوند علم به اسماء را مختص به ذات خودش مىداند درحاليكه اسامى اشياء و اشخاص مختص به ذات او نيست . پس مطلب چگونه است ؟
چنانچه در فصل اوّل گذشت ذات اقدس حقّ داراى اسماء ثلاثه علم و حيات و قدرت است كه هر كدام از اين اسماء خود مولّد صفات و نعوت ذاتى مىباشند كه جمله افعال و خلق مخلوقات در عالم وجود ناشى از همين صفات و نعوت ذوالجلال است كه با تركيب و انضمام آنها هر مخلوق و مصنوعى با مخلوقى ديگر متفاوت و متمايز مىگردد و چنانچه در آن فصل تقرير يافت هر كدام از اين اسماء و صفات جنبه علّى و سببى دارد براى ظهورى از ظهورات و مخلوقى از مخلوقات .
مثلًا صفت خالقيّت موجب بروز و ظهور كافّه خلائق در عالم وجود است ، و صفت رازقيّت باعث رزق و روزى آنها چه مجرّد و چه رزق مادّى و صفت رأفت موجب توجّه و عنايت و رعايت مخلوقات و همينطور صفات قهريّه و