خداى متعال سبحانه در وجودش به اسماء حُسنى ناميده شده است و به صفات عاليه متّصف گشته است چه اوصاف جمال و چه اوصاف جلال . در ذاتش از هر نقصان و كاستى مبرّى است و از هر شرّ و ناپاكى مقدّس است ، بلندمرتبه است عظمت و بزرگى او .
و جانشين زمينى با اين اوصاف كه ذكر شد لياقت خليفه شدن مقام پروردگار را ندارد و به وجود ناقص و آلودهء خود نمىتواند از وجود خداى متعال كه مقدس و مبرّى از جميع نقائص و كاستىها است حكايت و دلالت كند . پس خاك كجا و پروردگار جهانيان كجا .
و اين كلام و اعتراض به پروردگار از ملائكه ، در مقام روشن شدن مجهولات آنها است زيرا مسأله جانشينى براى آنها هنوز حلّ نشده بود و هيچگاه در مقام دشمنى و اعتراض با پروردگار نبوده است . و دليل بر اين مطلب كلامى است كه خداوند از آنها حكايت مىكند : به درستى كه تو عليم و حكيم مىباشى . كه اين جمله در مقام تعليل جملات قبل بوده و حكايت از پذيرش مفهوم آن توسط ملائكه مىكند .
پس چكيده و خلاصهء كلام ملائكه به اين برمىگردد كه : علّت جعل خلافت و جانشينى اين است كه خليفه از ذات جاعل حكايت نمايد و او را بنماياند به واسطه تقديس و حمد و تسبيح كه از وجود او بر مىخيزد و امّا موجود زمينى به واسطه زمينى بودنش نمىگذارد كه به اين امور بپردازد بلكه دائماً او را به فساد و آلودگى مىكشاند درحاليكه هدف و مقصد از اين خلافت كه تسبيح و تقديس به همان معنائى كه گذشت الآن موجود است و ما مشغول تسبيح و حمد و تقديس تو مىباشيم ، پس ما جانشينان تو هستيم يا ما را جانشينان خود قرار ده و چه سودى از اين خلافت زمينى خواهى برد ؟
در اينجا خداى متعال پاسخ ملائكه را اين چنين مىگويد : من به چيزى
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص١٣٤