تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
بل تجره إلى الفساد و الشر ، و الغاية من هذا الجعل و هى التسبيح و التقديس بالمعنى الذى مر من الحكاية حاصلة بتسبيحنا بحمدك و تقديسنا لك ، فنحن خلفاؤك أو فاجعلنا خلفاء لك ، فما فائدة جعل هذه الخلافة الأرضية لك ؟ فردّ الله سبحانه ذلك عليهم بقوله : إِنِّى أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ . [ 1 ] « كلام خداى تعالى كه مىفرمايد : ملائكه گفتند : آيا در روى زمين كسانى را مىآفرينى كه فساد و تباهى به بار آورند و باعث قتل و غارت شوند ، تا كلام او كه به نقل از ملائكه مىفرمايد : و ما تو را تقديس مىكنيم ، مىرساند كه ملائكه اين مطلب ( افساد و خونريزى ) را از كلام خدا دانستند كه مىفرمايد : من در روى زمين جانشين خود را قرار مىدهم . زيرا مخلوق زمينى از آنجا كه يك موجود مادّى است از قُواى غضبيّه و شهويّه تركيب شده است و دنيا هم كه دنياى تزاحم است و از جهت مكانى محدود به جهات اربعه است و مزاحمت به طور وفور در آن راه دارد ، اجسام تركيبى آن همواره در معرض انحلال و از هم‌پاشيدگى است و نظم‌ها و صلاح آن هميشه در خطر فساد و بروز بطلان مىباشد ، زندگى در دنيا زندگى اجتماعى است كه اصناف مختلفه در يك نوع با كمك همديگر بقاء خود را در آن مىجويند ، پس اين دنيا خالى از فساد و خونريزى نخواهد بود . پس از اينجا است كه ملائكه دانستند خلافتى كه مراد حق تعالى است نمىتواند در روى زمين باشد ، زيرا كثرت افراد بنىآدم و نظام اجتماعى آنان بالأخره آنان را به فساد و خونريزى خواهد كشانيد ، درحاليكه جانشينى و خلافت كه عبارت است ازجايگزينى يك شىء به جاى شىء ديگر تمام نخواهد بود مگر به اينكه جانشين با تمام شؤون و شخصيّت و استعدادهاى خود و آثار وجودى و احكام و تدابير آن حكايت از آن ذاتى كند كه جانشين او واقع شده است . و
هامش
[ 1 ] - الميزان فى تفسير القرآن ، ج 1 ، ص 115 .