من با همهء آنها بودم و در ميانشان گوئى زندگى مىكردم و با تكتك آنها حشر و نشر داشتم و تمام خصوصيّات آنها را با وجودم حسّ و لمس مىكردم ، و اين خيلى عجيب و غريب است ! »
حال به سرّ و علّت اين مطلب كه چگونه ممكن است نسبت به امورى كه از ديدگان افراد عادى پنهان است چه امور گذشته و چه امورى كه در زمان حال اتّفاق مىافتد و چه امورى كه هنوز اتفاق نيفتاده است فردى مطّلع گردد خواه آن فرد پروردگار باشد يا ملائكه يا انسان ، زيرا همانگونه كه گذشت امور عدميّه قبول هيچ حكم ايجابى و هيچ نشان از نشانههاى امر وجودى را نمىكنند . به طور كلّى عدم اصلًا هويّتى ندارد تا به نحوى از انحاء بتوان حكمى را بر او مترتب نمود حتّى خود ذات پروردگار نيز قادر بر اطّلاع و آگاهى از يك امر عدمى نمىباشد چه رسد به ساير مخلوقات .
كيفيّت تعلّق علم الهى به موجودات در بستر زمان
و لذا توجّه به اين نكته ضرورى است كه چگونه علم پروردگار تعلّق مىگيرد به حادثهاى مادّى كه شرط وجود او در بستر زمان بودن است و زمان كه امرى دفعى الحدوث و الوجود نمىباشد بلكه متصرّم الوجود است يعنى وجود يك لحظه از زمان متوقّف بر گذشت لحظه قبل است . و تا لحظه قبل حركت نكند و جاى خود را به لحظه بعد ندهد حوادثى كه قرار است در لحظه بعد به وجود آيد همه معدوم خواهند بود و چون معدومند امكان ندارد به آنها علم تعلّق بگيرد . بنابراين جمع بين اين دو مطلب به چه نحو و كيفيّتى خواهد بود ؟
در فصل قبل ذكر شد كه ارادهء حقّ به واسطه سه اسم حىّ و قدير و عليم در مرتبهء صفات چون رئوف و عطوف و خالق و رازق و مدبّر و . . . موجب ظهور و بروز وجود بسيط و بالصّرافه خواهد شد كه اين وجود بحت و بسيط همان ذات لاانتهاء و بدون حدّ و مرز و اطلاقى حضرت حقّ است كه در مظاهر و تعيّنات خارجيّه صورت خارجى و عينى پيدا كرده داراى حدّ و مرز و تشخّص و تعيّن مىگردد . بنابراين هر مرتبه از مراتب تقدير به نوبهء خود علّتى براى مرتبه