زمان اين فرد در نقاطى دور دست و دور از چشم او اتفاق مىافتد مثل داستان حضرت عيسى عليهالسّلام بالأخره اين قضيّه صورت خارجى به خود گرفته است ولى در قضايائى كه هنوز وجود پيدا نكرده ديگر حتّى اين فرض راه ندارد .
رؤيت وقائع گذشته و حال و آينده براى اولياء الهى به علم حضورى است
نكته مهمّ و حياتى اين است كه اين رؤيت و مشاهدهء قضايا نسبت به گذشته و حال و آينده تماماً توسط يك علم حضورى نه حصولى صورت مىپذيرد يعنى شخص مشاهده كننده واقعاً و حقيقتاً خود را در آن واقعه و حادثه حاضر مىيابد و با وجود خود اين پديده را احساس مىكند نه اينكه عكس و فيلم آن را به او نشان دهند چونان كه ما عكسى را مىبينيم و يا فيلمى را مشاهده مىكنيم .
حال كه سخن از مرحوم حاج هادى ابهرى به ميان آمد مناسب ديدم دو قضيّه ديگر كه خالى از لطف نيست از ايشان نقل كنم .
مرحوم حاج هادى ابهرى از شيعيان مخلص و صادق و صاف و روشن ضميرى بود كه عمرى را با اخلاص و صفاى باطن و توسّل و ابتهال به اهل بيت پيامبر عليهمالسّلام گذرانيده بود و به واسطه همين خلوص و ولاء خداوند پردههايى از جلو چشمان او برداشته بود و نسبت به بعضى از امور و قضايا مشاهداتى داشت و نيز از ضمائر افراد اخباراتى داشت و با وجود اينكه اصلًا سواد نداشت حتّى قادر بر امضاء نبود اين انكشافات بر قلب و ضمير او وارد مىشد . و بدين جهت با بسيارى از بزرگان حشر و نشر داشت از جمله با مرحوم آية الله ميلانى - قدّس الله سرّه - كه حقّاً از علماء و فقهاء عالىمقام و از هوا گذشته بودند مراوده داشت و آن مرحوم در بسيارى از امور با ايشان مشورت مىكرد و رأى او را مورد توجّه و عنايت قرار مىداد و به كار مىبست .
حكايت مكاشفه حاج هادى ابهرى در دروازه شام
قضيّه اوّل مربوط به سفر ايشان به سوريه بوده است كه اين قضيه از مرحوم والد - رضوان الله عليه - از ايشان نقل شده است .