هيچ بقعهاى از بقاع زمين و هيچ قطعهاى از زمين وجود ندارد الّا اينكه خداوند متعال در آن قطعه فردى را دفن كرده است و تمام زمين مدفن افراد و اشخاصى است كه در طول تاريخ در آنجا زندگى مىكردند و حيات داشتند . [ 1 ]
پس از انقضاء مجلس مرحوم والد - رضوان الله عليه - به من فرمودند در اين باره داستانى از مرحوم حاجى هادى ابهرى برايت نقل كنم :
ايشان مىگفتند : « در يكى از سفرها كه پياده از ابهر به يكى از قريههاى اطراف مىرفتم هوا به شدّت گرم و من خسته راه و تا مقصد هم راه هنوز بسيار بود از فرط خستگى كنار كوهى نشستم تا قدرى رفع خستگى شود و دوباره به راه ادامه دهم بيابان خشك و سوزان و اثرى از آب و آبادانى و عمران در آن محيط وجود نداشت . مدّتى كه از نشستن من گذشت ناگاه اين فكر در من خطور كرد كه آيا زمانى بوده است كه در اين بيابان خشك و سوزان قوم و قبيلهاى زندگى كرده باشند و اينجا مسكن و مأواى افرادى بوده باشد ؟ به مجرّد اينكه اين تفكّر برايم پيدا شد يك مرتبه ديدم كه زمان به عقب برگشت و من به ميليونها سال عقب رفتم و حركت زمان به سوى زمان فعلى آغاز شد و ديدم كه در همين مكان كه فعلًا خشك و بدون آب و علف است آن قدر از اقوام و قبيلهها و اشخاص مختلف با رنگها و ظواهر گوناگون با احشام و گلههاى فراوان و به صورتهاى مختلف زندگى كردهاند و هر كدام براى صدها سال بلكه هزاران سال در اين مكان بودهاند و سپس مرگ آنها را به زير خاك دركشيد و آن آثار و خانهها و بناها به كلّى نيست و نابود شد سپس قوم و قبيلهء ديگرى به جاى آنها آمدند و همينطور اين سلسله ادامه يافت تا به امروز كه فعلًا اين سرزمين دچار خشكسالى شده است و كسى در آن زندگى نمىكند ، كه من قادر بر شمارش آنها نيستم و عجيب آنكه مىفرمود :
هامش
1 - بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 142 ، از الخرائج و الجرائح : عن على بن أبىطالب عليه السّلام : إنّه ليس من الأرض بقعة إلّا و هى قبر أو ستكون قبرًا .