و امّا نسبت به قضاياى گذشته گرچه در حكمت متعاليه به اثبات رسيده است كه هرچه در عالم اعيان و نشئه مادّى و مجرّدات لباس وجود مىپوشد ديگر تطرّق و سريان عدم بر آن محال مىباشد و ابداً در زمرهء موجودات باقى خواهد ماند ولى صحبت در اينجاست كه : از آنجا كه لازمهء حدوث حوادث مادّى گذشت و انقضاء يك پديده در يك لحظهء از زمان و وجود پديده و حادثهاى ديگر در لحظهء بعد است عملًا تحقّق دو پديده در يك لحظه واحده محال مىباشد و تا حادثه اول در لحظهاى انقضاء و محو نگردد حادثهء بعدى كه معلول گذشت زمان است به وجود نخواهد آمد ، بنابراين امكان ندارد كه ما دو حادثه را كه يكى پس از ديگرى در دو لحظه به وجود مىآيد بتوانيم هم زمان در يك لحظه ادراك كنيم زيرا خود ما معلول و محكوم همين قاعده و قانون مىباشيم .
تشبيه وجود مادّى و ظاهرى موجودات به قطار
وجود مادّى و ظاهرى ما همچون قطارى است كه در يك خط حركت مىنمايد و براى رسيدن به ايستگاه بعد بايد از ايستگاه اول عبور نمايد و آن را پشت سر بگذارد و اگر پشت سر نگذاشت به ايستگاه بعد نخواهد رسيد گرچه ميليونها سال از توقف آن بگذرد و اگر پشت سر گذاشت و به ايستگاه بعد رسيد ديگر رؤيت ايستگاه قبل امكان ندارد .
بنابراين فقط و فقط فردى مىتواند با رسيدن قطار به ايستگاه بعدى وجود حضور قطار در ايستگاه قبلى را ادراك و شهود نمايد كه با وسيلهاى غير از وسايل عالم مادّه و با واسطهاى جداى از وسائط اين عالم آن را مشاهده و ادراك نمايد . و لا جرم تا اين واقعه در جائى و عالمى و نشئهاى ديگر وجود نداشته باشد چگونه ممكن است اين فرد بتواند آن را ادراك كند .
و امّا مسأله نسبت به حوادث و وقايعى كه هنوز اتفاق نيفتاده و صورت خارجى به خود نگرفته است كاملًا روشنتر و واضحتر است ، زيرا اگر در وقايع گذشته امكان رؤيت براى بعضى از افراد موجود باشد و يا وقايعى كه هم زمان با