سيّد مرتضى ( ره ) نيز در بحث از حجّيت اجماع بر لزوم حضور امام عليهالسّلام به قاعدهء لطف استناد نموده است :
فَأمّا نَحنُ فَنَستَدِلُّ علَى صِحَّة الإجماعِ و كَونِهِ حُجّة فى كُلِّ عَصْرٍ بِأنَّ العقلَ قَدْ دَلَّ علَى أنّهُ لا بُدَّ فى كُلِّ زمانٍ مِن إمامٍ مَعصومٍ ، لِكَونِ ذلكَ لُطفًا فى التَّكليفِ العَقلىِّ . [ 1 ]
بحث از قاعدهء لطف گرچه در بسيارى از ديگر كتب كلاميّهء شيعه موجود است ، ليكن مفاد و محصّل آنها حول و حوش همين مطالبى است كه از كلمات محقّق طوسى در « تجريد » و شرح آن ذكر كرديم ؛ فلذا ديگر به ذكر آنها نمىپردازيم و به مقدارى كه از بزرگان در اين مسأله نقل شد كفايت است .
برگشت هرگونه تغيير و تحوّلى فقط به اراده و مشيّت خداوند است
و امّا راجع به مطالبى كه در بيانات محقّق طوسى و غيره پيرامون اين مسأله به چشم مىخورد ملاحظاتى است كه تلواً عرض مىشود .
ملاحظهء اولى :
حقيقت وجود و ذات آن كه عبارتست از حقيقت ذوات بسيط و بالصّرافه بدون هيچ نحو از أنحاء تعيّن و تقيّد اختصاص به ذات حضرت حقّ دارد ، و غيرت او در انتساب اين حقيقت به ذات خود هيچ غيرى را نمىپسندد و هيچ ماهيّتى را به حريم و حرم خود راه نمىدهد ؛ زيرا ذات او عارى از ماهيّت و غير او چه مجرّد و چه مادّى داراى تعيّنات و حدود و قيود است .
و اين حقيقت عالى و راقى نه تنها با قويترين براهين فلسفى در مباحث اصالت وجود و تشخّص وجود و وحدت وجود به اثبات رسيده است بلكه در بسيارى از آيات قرآن كريم ، چون سورهء توحيد و آيات اوَلْ سورهء حديد و ساير آيات قرآن بيان شده است ؛ و در آثار مرويّه از حضرات معصومين عليهم الصلاة
هامش
[ 1 ] - الذريعة إلى اصول الشريعة ، ج 2 ، ص 606