كه در مسألهاى اجماع بر جهتى حاصل و پس از گذشت زمان و ظهور تغييرات و تحوّلات ، خطاء و نقصان آن رأى ظاهر و بارز مىگردد . و اين نكته همان نكتهء اساسى و محورى است كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم كراراً و مراراً در حديث شريف : إنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَين كتابَ اللَهِ و عِترَتى ، ما إن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا أبَدًا ، [ 1 ] بدان تصريح فرمود ؛ و در اينجا كلام عترت را مانند كلام الله مجيد مصون از خطاء و نقصان قلمداد نمود ، و با عبارت لَن تَضِلّوا أبدًا اثبات عصمت را فرمود . زيرا ديگران با تمسّك به قرآن و رفض عترت موجب ضلالت و خسران خود گشتند ؛ و اگر كلام اهل بيت عليهمالسّلام همچو قرآن كريم معصوم نبود چگونه فلاح و مصونيّت مترتّب بر آن خواهد شد ؟
تأكيد رسول خدا به اجماع امّت جهت حفظ وحدت است نه اثبات عصمت
آرى در اينجاست كه يا بايد به انكار و نفى اين حديث از رسول خدا متوسّل شد ، و يا حكم به عصمت كلام و رأى اهل بيت رسول الله عليهم الصلاة والسّلام نمود ، و قسم ثالثى وجود ندارد . و گرچه اهل سنّت عباراتى از رسول خدا همچون : الشَّيطانُ معَ الواحدِ و هوَ معَ الاثنَين أبْعَد ، [ 2 ] و يا : مَن سَرَّهُ بُحبوحة الجَنّة فَلْيَلزَمِ الجَماعة . . . [ 3 ] و امثالهما نقل مىكنند ، و ليكن در هيچكدام از اين عبارات مسألهء عصمت اثبات نمىشود ؛ و چنانچه گذشت عدم طروّ احتمال خطاء در قضيهء متواتره بر اساس استناد آن به حسّ است نه به حدس و رأى . [ 4 ]
هامش
[ 1 ] - راجع به حديث ثقلين از حيث سند و دلالت و مفاد به امام شناسى ، ج 13 مراجعه شود .
[ 2 ] - الدرّ المنثور ، ج 4 ، ص 662
[ 3 ] - شرح نهج البلاغة ، لابن أبى الحديد ، ج 8 ، ص 123 ؛ اين روايت با اختلاف مختصر در لفظ در بسيارى از كتب عامه وارد شده است .
[ 4 ] - در اينجا بايد به فخر رازى و امثال ايشان گفت : مگر در قضية عثمان اهل حل و عقد اجماع بر قتل او ننمودند ، درحاليكه فقط امير مؤمنان على بن أبىطالب عليه السّلام با اين مسأله مخالفت نمود و كسى به كلام او ترتيب اثر نداد ؟