زمان خود ائمّه عليهمالسّلام نبوده است ؟ آيا روات احاديث و فقهاء عصر حضور ائمّه عليهمالسّلام تماماً از يك طرز فكر و يك بينش و يك رويّه در فهم حديث و ادراك حكم و استنباط فتوى برخوردار بودهاند ؟ و آيا به صرف اينكه آنان در زمان امام عليهالسّلام بودهاند ، هيچ تمايز و افتراقى در فهم و عمل به روايات براى آنان وجود نداشته است ؟ ! پس اين همه اختلاف در بين اصحاب از كجا آمده است ؟
آيا استنباط حكم به طهارت اهل كتاب از روايت معروفهء از حضرت رضا عليهالسّلام با كنيز نصرانى در بيت آن حضرت كه رأى و فتواى بسيارى از فقهاء شيعه است چه اثرى را در ردّ و انكار و توجيه اين روايت و حكم به نجاست اهل كتاب در نزد برخى از فقهاء شيعه رضوان الله عليهم داشته است ؟ طبيعى است كه همين اختلاف در برداشت و تفاوت در ادراك مراد و مقصود امام عليهالسّلام از قول و فعل او در زمان آنان وجود داشته است ، و لذا ما تفاوت در فتوى را در حدّ تناقض در بين اصحاب و آراء آن مشاهده مىكنيم .
مراد از خُذ بما اشتَهَر بَين اصحابِكَ ترجيح سندى است نه فتوائى
ب : اگر ملاك صدق حديث و حجّيت فتوى كيفيّت فهم اصحاب در زمان ائمّه عليهمالسّلام بوده باشد ، پس چرا در احاديث وارده در مسألهء قضاء و ارجاع امام عليهالسّلام به أفقه و أعلم در مقام تعارض ، مسألهء اشتهار در فتوى بين اصحاب و اختلاف آراء بين عدول از فقهاء و معروفين در فتوى به عنوان اصل مسلّم پذيرفته شده است ؟ و اگر قرار باشد فتواى به خلاف ولو از بزرگان حديث امرى رائج و دارج بوده ، و با وجود احاديث مرويّهء معتبره بين أيديهم هيچ عيب و منقصتى متوجّه آنان نباشد ، پس چگونه نظر و رأى آنان با وجود احتمالات گوناگون و شبهات كثيره از عدم ادراك صحيح مسأله و يا مرجوحيّت مدرك و مستند ، و يا احتمال تقيّه و يا متابعت از معتمد بدون لحاظ موازين نقل و اتّباع - چنانچه از تابعين و متأخّرين از شيخ طوسى گذشت - مىتواند حجّت و مستند شرعى براى مجتهد در مقام اجتهاد شود ؟