كه اجتماع را مجموعهاى متشكّل از تك تك آحاد يك قوم و يا اقوام مختلف مىپندارد بر لزوم رعايت حقوق اصلى و مبدأ و منشأ آن تكيه دارد ، و طبيعى است در صورت تعارض عرض و جوهر و اعتبار و ما به الانتزاع ، آن تقدّم و اولويّت بر فرد تعلّق خواهد گرفت .
و امّا در نظريّهءاصالت اجتماع ، از آنجا كه تكوّن شأنيّت اجتماعى و وجود حقيقى آن پس از اعتراف به مبناى اصالت فرد ، موجب غلبه و سيطرهء بر لوازم حقوقى وجود فرد مىباشد ، لذا حقوق اجتماعى و شأنيّت مجتمع كه از مجموعهء حقوق آحاد تبلور يافته طبعاً بر حقوق فرديّه مقدّم خواهد بود .
امّا آنچه كه طرفين اين دو نظريّه از آن غفلت ورزيدهاند ، هويّت افراد و آحاد يك جامعه به عنوان و نوع انسانى آن مىباشد . يك انسان بما هو انسان ، چه در ظرف و شرائط ابتعاد و عزلت از جامعه ، و يا در ظرف مدنيّت و كانون جامعه تصوّر شود چه هويّت و تعريفى را مىطلبد ؟
جوهره و حقيقت انسان در آيات قرآن كريم
جوهره و حقيقت انسان به عنوان راقىترين و متعالىترين جوهر و پديدهء عالم خلقت در تنزّل روح و ذات حضرت حقّ به عالم كثرت و مادّه تشكّل يافته است ، و آيات شريفهء كيفيّت خلقت انسان گواه صادقى بر اين مطلب مىباشد ؛ مانند آيه شريفه : ( فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى فَقَعُوا لَهُ ساجِدين ) [ 1 ] ،
و آيه شريفه : ( ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين ) [ 2 ] كه در اين آيه ( أَحْسَنُ ) به عنوان نهايت تطوّرات خلقت و آخرين حدّ ممكن از نزول مشيّت حضرت حقّ مطرح است ؛ مرتبهاى كه حتّى ملائكهء مقرّب را نيز تصوّر ادراك آن و وصول به آن ذروهء از عالم وجود ممتنع است ، و با اعتراف به : لَو دَنَوتُ أنمُلَة
هامش
[ 1 ] - سوره الحجر ( 15 ) آيه 29 ؛ و سوره ص ( 38 ) آيه 72
[ 2 ] - سوره المؤمنون ( 23 ) آيه 14