رعايت اين نكتهء بديهى و اساسى ، يعنى ايجاد عدالت اجتماعى و امنيّت در همهء جهات مختلف و شؤون جامعه نه تنها مورد اقرار و ادّعاى اين نويسندهء مستشرق بوده ، بلكه جميع خبرگان و متخصّصان مسائل اجتماعى و حقوق بينالملل بر اين مسأله اذعان و اعتراف دارند ، و عدم رعايت آن را موجب محو جامعه و در وسعت بيشتر ، فناء بشريّت مىدانند .
أميرالمؤمنين عليهالسّلام در خطبه چهلم « نهج البلاغه » چنين مىفرمايد :
وإنَّه لابُدَّ للنّاسِ مِن أميرٍ بَرٍّ أو فاجرٍ يَعمَلُ فى إمْرَتِه المؤمنُ و يَستَمتِعُ فيها الكافِرُ ، و يُبَلِّغُ اللهُ فيها الأجَلَ ، و يُجمَعُ بِه الفَىءُ ، و يُقاتَلُ بِه العَدُوُّ ، و تَأمَنُ بِه السُّبُل ، و يؤخَذُ بِه لِلضَّعيفِ مِن القَوىِّ حتّى يَستريحَ بَرٌّ و يُستَراحَ مِن فاجرٍ . [ 1 ]
امام عليهالسّلام در اين بيان بقاءنظام اجتماعى بشر را مرهون همين اصول اجماعى ، از تحقّق نظام حكومتى و حفظ حدود و ثغور و اجراء عدالت اجتماعى و غيره مىدانند ؛ اصولى كه در تنجّز و تأثير آن ، دين و فرهنگ و اخلاق خاصّى دخالت نداشته ، بلكه صرف تصوّر يك نظام اجتماعى و تصديق به بقاء آن حكم به الزام اين امور را براى آن مىنمايد .
ترجيح اصالت جامعه بر اصالت فرد در تمدّن جديد
اهتمام به مدنيّت و اجتماع و حفظ حقوق و حدود اجتماعى و مراعات بقاء و استمرار حيات به عنوان يك اصل اساسى و محورى در بقاء نوع و حفظ عقائد و رسوم و فرهنگ اجتماعى ، و رسوخ آن در بين افراد جامعه تا آنجا پيش رفت كه بعضى مسألهء اصالت جامعه را در قبال اصالت فرد به عنوان دستاوردى نوين در تفكّر بشرى و تمدّن جديد مطرح كردند . دموكراسى و ليبراليسم بر اساس اين نظريّهء جديد پىريزى گرديد ، و حكومت اكثريّت از ملزومات و نتائج بديهى و ابتدائى آن شمرده شد . نظم سياسى جامعه بر اين اساس شكل گرفت ، و
هامش
[ 1 ] - نهج البلاغه ، شرح محمّد عبده ، ج 1 ، ص 91