و لَكِن لا يَلزَمُ مِن كَونِهِ حجّة تَسميتُه إجماعًا فى الاصطِلاحِ .
از اينجاست كه مىبينيم مسألهء اجماع پس از پشت سر گذاشتن مراحل تكوّن ( چنانچه گذشت ابتداءً از عامّه اين موضوع مطرح شد ، جهت تثبيت خلافت جائرانهء أبىبكر لعنة الله عليه ) و تقبّل آن نزد فقهاء شيعه با اختلاف شديد در ملاك حجّيت آن و وجود تناقضات و تعارضات عديده در مسائل مختلفهء مجمعٌ عليها ، كمكم به صورتى در آمده است كه گويا نفس تحقّق آن ولو ادّعاءً خود بنفسه موجب إحراز ملاك حجّيت و الزام شده است و هيچ نياز و الزامى را از جهت خارجى بر وجود ملاك و مناط حجّيت احساس نمىكند . زيرا در هيچ اجماعى ( صرف نظر از ضروريّات شرع كه بحث آن خواهد آمد ) چنين مطلبى براى مخاطب آن احراز نگرديده است ؛ و يك فقيه به مجرّد مواجهه با ادّعاى اجماع در يك فرع فقهى خود را در برابر و مقابل يك سدّ رصين و يك كوهى رفيع و غير قابل عبور و تجاوز از آن احساس مىكند ، و آنچنان درمانده و مستأصل مىگردد كه قدرت تصميم با فراغ بال و حرّيت تام در استخدام ابزار و مبانى استنباط را از دست مىدهد و روحيّهء خود را در مصاف با اين عويصه و مُعضله ( تجمّع شخصيّتهاى فقهى و اتّفاق اساطين علمى و وحدت آراء و افكار اكابر و مراجع شيعى ) ناتوان و ضعيف مىيابد .
ابّهت و جلالت فقها نبايد سدّ راه فقيه در وصول به قلّهء رفيع اجتهاد گردد
ابّهت و جلال و عظمت فقهاى بزرگوار رضوان الله عليهم در اتّحاد و اتّفاق نظر در فرعى فقهى او را از وصول به قلّهء رفيع اجتهاد و ادراك ارزش واقعى و جوهر ثمين استناد دليل به منبع و شريعهء وحى كتاب الهى و روايات اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اجمعين باز مىدارد . از يك طرف با مراجعه به ادلّهء فقهيّه حقيقت مطلب و حكم الهى را در منابع اصيل و واقعى خود بدست مىآورد ، و از طرف ديگر در مواجهه با ادّعاى اجماع بر خلاف حكم مستنبط خود تحت تأثير جوّ غالب و حاكم و قاهر ساخته و پرداختهء مجامع علمى و كتب