كان ، شكّى در حجّيت و وجوب متابعت از آن وجود ندارد ، و اگر اين مسأله احراز نشود هيچ تفاوتى با عدم شهرت از حيث حجّيت و الزام ندارد . حال سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود اينست : چطور در باب حجّيت اجماع ، جائى كه سخن از وجود ملاك و عدم آن كه كاشفيّت از رأى و دخول معصوم عليهالسّلام است به ميان مىآيد بهيچوجه مسألهء كمّيت افراد و قلّت و كثرت ذوى الآراء و الأنظار و كيفيّت حصول اتّفاق مطرح نيست ، امّا در باب شهرت فتوائيه چنين مطلبى به چشم نمىخورد ؟ يعنى در اينجا نمىگويند : اگر شهرت فتوائيّه كاشف از رأى معصوم عليهالسّلام باشد واجب الإتّباع و محرز الحجيّة است ، و اگر كاشف نباشد - صِرف يك ظنّ و تقويت جانب فتوى - نفعى براى فقيه در لحاظ مدارك استنباط و اجتهاد ندارد .
و به عبارت روشنتر : چه كسى به خود اين جرأت را مىدهد كه در تسميهء يك فتواى مشهور يا غير مشهور بنا به دلخواه خود در يك جا به او عنوان اجماع بدهد ، امّا در جاى ديگر او را به شهرت فتوائيّه معنون كند ؟ اين فرق از كجا آمده است ؟ درحاليكه كيفيّت تحقّق موضوع در هر دو يكسان است ، و يا چه بسا در مورد شهرت فتوائيّه اقوى مىباشد !
آيا اين همه اجماعاتى كه در كتب از قدماء نقل شده است ( با وجود قول مخالف بل اكثر ) از كجا إحراز دخول و كشفيّت رأى معصوم عليهالسّلام در آنها شده است ؟ و چه شواهدى بر اثبات اين مدّعا وجود دارد ؟ آيا در خواب و يا مكاشفه براى آنها احراز شده است ، و يا از ناحيهء خود حضرت نامه و پيام تأييدى براى آنان فرستاده مىشده است ؟ و اگر نفس كاشفيّت از رأى امام عليهالسّلام براى مجمعين مبرّر تسميهء فتواى به اجماع باشد چرا اين مطلب را در مورد خواب و يا كشف روحانى به شرط إحراز كاشفيّت از رأى معصوم عليهالسّلام نمىگويند ؟ آيا اين قسم طرح نمودن بازى با الفاظ نيست ؟ لذا مرحوم شيخ مىفرمايد :
اجماع (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص١٧٥