مربوط به تضييقات حكومت خلفاء جور و عدوان معاندين بوده است ؛ پاسخ اينست كه : صرف نظر از اينكه اشكال نسبت به افراد بعيده همچنان به قوّت خود باقيست ، اين مطلب راجع به امام عصر عليهالسّلام در زمان غيبت نيز تسرّى دارد ، و علّت عدم توفيق در وصول احكام به افراد و شيعيان همان است كه خود حضرتش فرمود : اختلاف شيعه و تسلّط حكّام جور مانع از ظهور و حضور من است . بناءً عليهذا هيچ تفاوتى بين زمان حضور و زمان غيبت از اين نقطه نمىكند ، بلكه زمان غيبت نيز أسوءُ حالًا مىباشد .
امام عليه السّلام خارج از شرائط زمان نمىتواند قدمى بردارد و اقدامى نمايد
و امّا نكتهء چهارم اينكه ايشان مىفرمايند :
و عَدَمُه مِنّا .
اين مطلب نيز چون مطالب گذشته جاى تأمّل و نظر است ؛ و بايد بررسى شود كه چه ايرادى از اين ناحيه بر قاعدهء لطف و تصرّف امام عليهالسّلام پديد مىآيد ؟
مرجع در تصرّفات ائمّه عليهمالسّلام مسألهء ولايت تكوينى و امامت تشريعى آنان است ، و امام عليهالسّلام در هر دو جنبه با إشراف و احاطهء عِلّى بر عالم وجود و بر نفوس در قسمت اوّل ، و با بيان احكام شرعيّه و مسائل اعتقاديّه و سنن اخلاقيّه در قسمت دوّم متعهّد تكليف و وظيفهء الهى خويش مىباشد . و همانگونه كه هر امامى در دوران حيات پر بركت خود متصرّف در شؤون عالم كون مىباشد ، و با ارتحال خود اين وظيفه به امام حىّ پس از او محوّل مىشود ، در زمان حيات خويش نيز به ميزان و مقدار اجازهء ظروف و شرائط متعهّد بيان تكاليف شرعيّهء مردم مىگردد . و اين شرائط براى هر امامى نسبت به امام ديگر متفاوت بوده است . قطعاً شدّت دوران تقيّه در زمانهارون و متوكّل عباسى و پس از او با شرائط زمان صادقين عليهما السّلام ، آن هم نه در همهء مدّت عمر فرق داشته است . بدين لحاظ امام عليهالسّلام در قيام به قسم دوّم از وظيفه و تكليف