لطف در خلقت امام عليهالسّلام موجب وجوب وجود او و الزام حضرت حقّ بر وجود او نمىگردد ؛ زيرا با استناد تامّ جميع افعال به ذات پروردگار در طول سلسلهء علّيت و ثبوت توحيد أفعالى ، ديگر جائى براى اين وجوب باقى نمىماند . زيرا در فعل حقّ انتخاب أشكال متفاوت وجود ندارد - چنانچه در افعال ما اينچنين است - و او نمىآيد از بين راههاى مختلف و صُوَر گوناگون آنچه را كه أحسن و أصلح است برگزيند ، بلكه يك راه و يك شكل و يك صورت بيشتر وجود ندارد و آن همان علم او و ارادهء مبتنى بر علم است . و اين وجوب و الزام در جائى گفته مىشود كه براى شخص صور مختلفى از غايات متصوّر باشد و او بر اساس آن صور اقدام به انتخاب و اختيار مىكند . امّا براى ذات پروردگار كه يك صورت و يك غايت بيشتر متصوّر نيست ، چگونه او ملزم به ايجاد بر اساس آن صورت و آن حقيقت علمى خواهد بود ؛ اين ايجاد ايجاد الزامى نيست بلكه ضرورت ناشى از خود ارادهء ذات است .
اشكال ديگر كه مترتّب بر إلزام حضرت حقّ بر نصب امامت به موجب قاعدهء لطف است اينست :
در صورتى كه نصب امام عليهالسّلام از جانب پروردگار لطف است پس استمرار اين لطف در مرأى و منظر مردم نيز خود لطف است ، و در اين صورت مسألهء غيبت كه موجب سلب توفيق مردم از ادراك حضورى امام عليهالسّلام است مخالف با لطف و طبعاً باطل خواهد بود .
اگر جواب دهند كه : غيبت امام عليهالسّلام مانند حضورش موجب فيضان الطاف و عنايات حضرتش بر مردم و بالأخصّ بر شيعيان خواهد شد ، و من حيث لا يشعر اين فيض به قلوب و نفوس و اجتماع و زندگى آنان متّصل و وارد خواهد گرديد .
پاسخ اينست كه : شكّى نيست حضور امام عليهالسّلام با غيبت آن حضرت
اجماع (فارسى) — صفحة 128
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص١٢٨