به عبارت ديگر : گرچه وجود مساوق با وجوب است ، و آن نفس اراده و مشيّت الهى بر كيفيّت تكوين به نفس علم عنائى او به نظام أحسن مىباشد ، و حتّى تحقّق نظام أحسن ناشى از ارادهء حقّ است و نه متقدّم بر آن ، بلكه تأخّر رتبى بر مشيّت او دارد ، امّا اين دليل بر آن نيست كه پروردگار ملزم به ايجاد و تكوين اين سلسله بر اساس علم او و بينش او به انتخاب و اختيار أحسن باشد . الزام و وجوب بنحو تكليفى آن نه به نحو علّيت و تكوينى آن هيچگاه متوجّه فعل ذات اقدس حقّ نخواهد شد ؛ چه اينكه اصل وجود نيز لطف است ، امّا اين لطف هيچ الزامى را متوجّه ذات پروردگار نمىكند .
به نظر مىرسد خلطى كه در اين مسأله رخ داده است اينست كه فرق بين ضرورت فلسفى با ضرورت و الزام تكليفى در نظر گرفته نشده است . در ضرورت فلسفى ترتّب معلول بر علّت به لحاظ صرف الوجود علّت و نفس تحقّق علّيت است در خارج كه با تحقّق آن وجود بر معلول وجوب مىيابد ؛ امّا اين بدين معنى نيست كه پس بايد علّت در خارج محقّق شود ، زيرا تحقّق علّت در خارج خود مستند به يك سلسله علل و معلولات و معدّات عليحده است كه در صورت تحقّق آنها علّت براى معلول اخير محقّق و در صورت بروز و ظهور مانع علّيت ممتنع خواهد شد .
مرحوم محقّق طوسى ( ره ) در مقام تبيين شأن و منزلت امام عليهالسّلام وجود مقدّس او را به موجب ترتّب خيرات و بركات و وصول به فعليّات در افراد بشر لطف دانستهاند و اين مطلبى است محقّق و متقن ، و ليكن در مقام استناد اين حيثيّت به ذات پروردگار او را ملزم و مجبور در تحقيق اين اراده و مشيّت نمودهاند ، درحاليكه آنچه نسبت به فعل و ارادهء حق مىتوان گفت وجوب فلسفى است كه اقتضاى سلسلهء علّيت از عالم مشيّت تا وصول به أدنى المراتب در عوالم تعيّن است ، و اين همان قانون فلسفى است كه وجود را مساوى و مساوق با
اجماع (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص١٢٦