بشخصه محروم باشند ، و اينكه چرا بايد ظهور و شهود آن حضرت در موعد خاصّ و وقت مقرّر كه در علم الهى مكنون و مخزون است تحقق پذيرد ؟ و بسيارى از چراهاى ديگر تماماً و تماماً در حوصلهء فهم و شعور ما قرار ندارد ، و فقط خود آن حضرت عالم بر اين مسائل و نكات مىباشد .
و اينكه وجود امام عليهالسّلام لطف است اقتضاء نمىكند : پس بر عهدهءاو است كه در صورت خلاف و اختلاف به بيان حكم واقع و نفس الأمر بپردازد و افراد را از جهالت بيرون آورد ؛ زيرا صرف نظر از اينكه بالعيان و المشاهدة و القطع روش امام عليهالسّلام چه در زمان حضور و چه در زمان غيبت اين چنين نبوده است ، مسألهء زعامت و ولايت باطنى و الهى امام عليهالسّلام مقتضياتى دارد كه بهيچوجه در قالب محدود و فكر مقيّد ما نمىگنجد . و او خود بهتر مىداند كه چه كند و چه راهى را براى تحقّق اهداف و غايات خلقت برگزيند ، و چه افرادى را مورد توجّه و عنايت خاص خود قرار دهد ، و چه افرادى را به حال خود واگذارد ، و با چه افرادى در ظاهر ارتباط برقرار كند ، و با چه افرادى در باطن ربط و پيوند دهد ، و مطالب خود را به چه نحوى به اشخاص و افراد مورد نظر خود برساند ؛ زيرا او عالم به همهء امور و مطّلع بر همهء خفيّات و اسرار و زواياى وجود عالم خلق است ، و او خود بهتر از هر كسى در أداء تكليف و وظيفهء الهى خود عالمتر و متعهّدتر است ؛ چنانچه در فقرات شريفه از ناحيهء مقدّسه اين معنا را ذكر فرمودهاند .
بناءً عليهذا تكليف امام عليهالسّلام به بيان احكام واقعى و رفع شبهه از مجتهدين و اصلاح فتاوى در زمان غيبت دخالت در امرى است كه بهيچوجه ما اطّلاعى از كمّ و كيف و حدود ماهوى آن نداريم ، و بحث در اين مورد عبث و بىنتيجه خواهد بود .
بيان اصول و احكام و تفريع آنها توسط لواداران شريعت
ملاحظهء خامسه :
طبق نصوص وارده از حضرات معصومين عليهمالسّلام ، رسول خدا صلّى