تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اجماع (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
و به عبارت ديگر سؤالى كه در اينجا مطرح است اينست : غيبت امام عليه‌السّلام كه معلول ظلم و انانيّت و استكبار معاندين است چه ربطى به هدايت و دستگيرى افرادى كه جدّاً و واقعاً خود را از زمرهء شيعيان و پيروان راستين آن حضرت مىدانند و طوق انقياد و تسليم و خضوع در قبال آن حضرت را پيوسته آويزهء گردن خود نموده‌اند دارد ؟ اينها كه گناهى مرتكب نشده‌اند . ظلم و عدوان خليفهء عبّاسى چه ارتباطى با شيعيان و محبّين و مطيعين آن بزرگوار دارد كه بايد از نعمت حضور و كسب فيوضات از آن منبع لايزال الهى محروم گردند ؟ افرادى كه در قُرى و شهرها و قصبه‌ها زندگى مىكنند ، و چه بسا بسيارى از آنان خود را ملزم به اتّباع و انقياد از اوامر و نواهى حضرتش مىدانند چرا بايد بواسطهء عدوان و ظلم عدّهء ديگرى محروم گردند ؟ و به عبارت ديگر اين شعر :
گنه كرد در بلخ آهنگرى * به شوشتر زدند گردن مسگرى
در اينجا مصداق ندارد ؟ اگر وظيفهء امام عليه‌السّلام را فقط بيان احكام شرعيّه و فرعيّه در زمان غيبت بدانيم تمام اين اشكالات و اشكالات ديگر كه مقام اقتضاى طرح و توضيح آنها را ندارد وارد خواهد شد . بناءً عليهذا طبق شواهد متقنه و ادلّهء قاطعه ، تكليف و وظيفهء امام عليه‌السّلام اداره و اصلاح امّت اسلام در يك نظام اساسى و امور كلّى است ، نه در بيان احكام فرعيّه . چنانچه مقتضاى نفوذ ولايت و إشراف بر نفوس و ضمائر و قلوب ، اطّلاع بر جميع أسرار نفوس و ارتباط با سرّ و حقيقت تك تك افراد بنى آدم ( چه شيعيان و چه غير آنها ) در هر نقطه از نقاط عالم ، و تربيت و دستگيرى آنها و هدايت باطنى آنها بسوى مبدأ كمال و رفع موانع از سير تكاملى آنها و حركت آنها بسوى غايات و مقاصد مقرّره مىباشد .