تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اجماع (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
مسير رشد و تكامل و تجهيز علل و اسباب معدّهء فعليّات جميع افراد بالأخصّ شيعيان و مواليان خود اشاره مىفرمايند ، بنابراين وظيفهء امام عليه‌السّلام در دوران غيبت بيان احكام و مسائل شرعى و فقهى نيست ، بلكه حفظ جامعهء تشيّع از اضمحلال و انحراف و سقوط به ورطهء هلاكت و بوار است ؛ و بطور وسيع‌تر و اعمّ ، اداره و تربيت و تنظيم كلّ نظام عالم از هر فرقه و گروهى مىباشد .

وظيفهء امام عليه السّلام اداره و اصلاح امّت اسلام است در امور كلّى

چگونه ممكن است تكليف و وظيفهء شرعى امام عليه‌السّلام در زمان غيبت را بيان احكام شرعى بدانيم درحاليكه او خود غايب از انظار و دست كسى به او نمىرسد تا در هر مسأله و فرع فقهى از او سؤال شود ؛ درحاليكه نسبت به ابتلائات و انحرافات و شدائدِ مسائل شيعه حكايتها از فيضان لطف و عنايت آن حضرت و حلّ مشكلات و رفع مكائد در كتب نقل شده است ! اين همه فتاواى مختلف و چه بسا ضدّ و نقيض كه از علماء در قرون مختلفه تا زماننا هذا و هكذا مستمرّاً ديده و شنيده شده است ، پس امام عليه‌السّلام كجا بودند و چرا در مقام تصحيح و بيان حكم واقع برنيامدند ؟ مگر اين علماء و فقهاء بزرگوار خود به فتاواى متناقض خويش عمل نمىكردند ، و مگر جامعهء شيعه بر اساس تقليد از اين فقهاء به احكام متفاوت عمل نمىنمودند ؟ اگر اقتضاى مقام امامت و ولايت در عصر غيبت تبيين احكام فقهيّه و رفع خطاء و زلل از مصادر استنباط مىبود پس چرا امام عليه‌السّلام به اين وظيفهء خود عمل ننمود ؟ و چرا اين همه مردم را در ورطهء اخطاء و اشتباهات فروع مختلفه و مسائل شرعيّه قرار داده است ؟ و چرا بايد يك مجتهدِ بدون غرض و مُوالى حضرتش بدون هيچگونه تقصير و گناهى مدّتها در مسأله‌اى بر خلاف حكم الله واقعى عمل نمايد و ديگران نيز از او تقليد نمايند و پس از مدّتها تغيير فتوى و تبدّل تكليف برايش حاصل شود ، باز مشخّص نيست كه آيا اين تبدّل همان حكم واقعى است و يا حكم ما فى نفس الأمر با اين متفاوت است ؟