كاملًا سازگار و موافق است . بنابراين قاعدهء لطف در اينجا چگونه توجيه مىپذيرد ؟ !
و اگر بنا شود كه مسؤوليّتِ عدم توفيق از مصاحبت انبياء را نسبت به اين گروه از دوش و گردهء خداوند برداريم ، به همين دليل وجوب ارسال رسل و انزال شرايع و كتب را نيز بايد از عهدهء وظيفه و مسؤوليّت حضرت پروردگار برداريم . حال اگر منّت الهى شامل حال عدّهاى شود و با فرو فرستادن انبياء و اولياء موجبات هدايت و تكامل آنان را از اين طريق فراهم آورد ، اين مسأله جاى شكر و خضوع و خشوع و اظهار عبوديّت و حمد را نسبت به پروردگار اقتضاءمىكند ؛ نه اينكه بگوييم : چون بر خدا واجب و لازم است بايد براى هدايت ما انبياء را روانهءكوچه و بازار نمايد ، و تازه از خدا نيز طلبكار شويم و با افكار و تخيّلات واهى بخواهيم تكليف و وظيفهاى را متوجّه ساحت ربوبى او بنمائيم .
خلاصهء گفتار در ملاحظهء ثالثه اين شد :
خلاصهاى از گفتار در ملاحظهء ثالثه
اوّلًا : تمامى افراد بشر در استعداد و قابليّت قبول ارشاد و تربيت و رسيدن به غايات انسانى مشتركند ، و اين اشتراك بر اساس نفس انسانى و ماهيّت بشرى كه همان مقام خلافة اللهى و ظهور اسماء و صفات الهى در حقيقت وجوديّه و ماهويّهء آنان است مىباشد .
ثانياً : هدايت الهى و مقام تربيت و رشد اختصاص به فردى دونِ فردى ندارد ، و الّا موجب نقض غرض و تخلّف خلقت و صنع از علّت غائى خواهد شد ؛ و هو محال فى حقّه سبحانه .
ثالثاً : نوع هدايت و تربيت نسبت به ذات اقدس حقّ متفاوت است ؛ بعضى بنحو ارسال رسل و انزال كتب و شريعت ، و بعضى بنحو هدايت خاصّه بدون لحاظ واسطهء ظاهرى و شريعت متعارف است ؛ چنانچه در مورد انبياءو مرسلين و ائمّه عليهمالصّلوة والسّلام ، و حتّى افراد عادى كه تلقّى حقائق عالم انشاء به صورت منامات و مكاشفات و القاء مطلب و حقيقت امر در قلب و فكر و ضمير