تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اجماع (فارسى) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
بسيار افراد ديگر كجا مىتوانند از توفيق اين قسم از هدايت كه مبتنى بر انبعاث رسل و ارسال كتب و شريعت است بهره‌مند گردند ؟ ثانياً : بر فرض لزوم و وجوب ارسال حجج الهيّه بر حضرت بارى جلّ و عزّ بر جميع خلائق ، بنا به قاعدهء لطف بايد اذعان نمود كه بهيچوجه صارفيّت غرض مغرضين و عناد معاندين از قبح مسأله نسبت به محرومان از ادراك فيض صحبت رسل و انبياء الهى نمىكاهد ، و مسؤوليّت بلاغ و إبلاغ را از دوش پروردگار نسبت به آنان برنمىدارد ، و او را همچنان ملزم و مجبور به ايفاء نقش ربوبيّت و هدايت نسبت به آنان مىكند . زيرا همچنان كه با وجود قابليّت تامّه و تحقّق استعداد براى تلقّى وحى و هدايت ، ارسال رسل براى حضرت بارى الزامى و اجبارى است - بنا بر اين فرض - تحقّق همين شرايط و مقارنات و قابليّتها در افرادى كه بدون هيچگونه اختيار و انتخابى از تلقّى و قبول اوامر الهى و ادراك شريعت بواسطهءمنع مانعين و ظلم ظالمين محروم شده‌اند مقتضى ظلمِ واضح و ابطال حيات و محو استعدادات و بالنتيجه بطلان غرض و علّت غائى از خلقت آنان خواهد شد . چه فرقى است بين فردى كه از نعمت هدايت رسل الهى در شرايط عادى و متعارف بواسطهء امساك فيض از قبل الله تعالى محروم گردد ، و بين فردى كه با وجود همه گونه تهيّؤ و استعداد ( حتّى بالاتر و بهتر از افرادى كه ادراك صحبت حجج الهيّه را نموده باشند ) بواسطهء ظلم عدّه‌اى از وصول به مراتب فعليّت و كمال محروم گردد ! قبح در هر دو مورد يكى است و هيچ تفاوتى بين آن دو وجود ندارد ؛ زيرا نتيجه در هر دو حرمان از وصول به غايت و مرتبهء كمال است . و در هر دو صورت هيچ اختيارى براى فرد محروم وجود ندارد . و به عبارت واضحتر : جرم را فرد ديگرى مرتكب شده ، امّا چوبش را شخص ديگرى مىخورد ؛ و با مثال معروف :
گنه كرد در بلخ آهنگرى * به شوشتر زدند گردن مسگرى
اجماع (فارسى) — صفحة 105 | السيد محمد محسن الطهراني