الهى در ميان مردم شده است ، و چه بسا فاصلهء بين اين رسول تا رسول ديگر متجاوز از صدها سال بلكه بيش از هزار سال بوده است ، و قطعاً در اين ازمنه اقوام و افرادى بودهاند كه اصلًا بوئى از رسالت و آئين گذشته به مشامشان نرسيده است ، بلكه در همان كيش و آئينى كه سنن جاهلى اجتماع بر آنها تحميل كرده است على العمياء دوران خود را سپرى كردهاند . بنابراين چنانچه ما بعثت حضرت رسول را خاتم اديان و شرايع گذشته بدانيم - كه حقّ هم همين است - پس با ظهور نبوّت و رسالت آن حضرت مهر بطلان بر جميع اديان گذشته زده خواهد شد و ديگر هيچ آئينى واجد حجّيت شرعيّه و الزام نخواهد بود ؛ درحاليكه پس از صدها سال تازه اسلام به ساير ممالك ( چه افريقا و چه اروپا ) قدرى توسعه يافته بود ، و باقى آنها بر اساس همان شريعت و آئين مسيحيّت زندگى مىكردند ، و نسبت به بعضى ديگر پس از هزار و صد سال و يا بيشتر خبر و اطّلاعى آن هم بطور ناقص نسبت به اسلام راه يافته بود و اكنون نيز چنين است . پس اين خاتميّت چه نقشى در تبليغ رسالت نسبت به اين افراد داشته است ؟ و چگونه موجب الزام و ثبوت حجّت و تكليف براى اينان گشته است ؟
در اينجا ملاحظه مىكنيم كه آيهء شريفه با بهترين بيان و رساترين منطق و واضحترين دليل به خوبى پاسخ اين شبهه را مىدهد و دغدغهء خاطر را از دلها و ضمائر مىزدايد :
شمول لطف و رحمت خداوند نسبت به مستضعفين
( إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصَّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ) . [ 1 ]
اين آيهء شريفه كه در سورهءبقره است ، نظير آن نيز در سورهء مائده [ 2 ]
هامش
[ 1 ] - سوره البقرة ( 2 ) آيه 62
[ 2 ] - آيه 69