تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
چگونه اين مملكت به دست اجانب افتاد و چه خونها كه در اين راه بيهوده نريخت و چه سرمايه‌ها كه به هدر نرفت و چه هتك حرمتها به دين و متديّنين وارد نگرديد ، ولى از آنجا كه فهم درست از اين فقرات مستلزم بيان فقرات قبل بوده است فلهذا آن را نيز در اينجا ذكر كرديم . در اين فقرات كه واقعاً بايد آن را منشور حكومت اسلام ناميد ، ايشان دقيقاً به همان مطلبى اشاره دارند كه ما در سطور گذشته از آن بحث نموديم ، و آن سپردن زمام امور است به فرد كامل و بصير و عارى از خطا و اشتباه و منوّر به نور ايمان و متحقّق به حقيقت ولايت . زيرا تنها اين فرد است كه احكام و قوانين و دستورات را مىتواند از مبدأ وحى و سرچشمه نزول احكام و شرايع اخذ نمايد و آن را در بستر و ظرف زمان و اجتماع بنحو احسن و اتقن به منصّه ظهور و بروز برساند ، نه فرد ديگر ولو در هر مرتبه‌اى از مراتب علم و كمال بوده باشد . و به تدبير و اداره اين چنين فردى است كه استعدادها در مسير كمال شكوفا مىشوند ، و هر فردى به هر مقدار از سعه و ظرفيّت وجودى خود راه بسوى كمال و رشد را به دست خواهد آورد ؛ و انسان مىتواند به اين فرد اعتماد پيدا كند نه به فردى ديگر . زيرا افرادى كه در اين جريان و واقعه دچار اين خبط عظيم و خطاء خطير و اشتباهى جبران ناپذير شدند تمامى آنان از رؤوس علماء بلاد و فحول فقهاء عظام بودند ؛ افرادى مانند مرحوم آخوند ملّا محمّد كاظم خراسانى و شيخ عبدالله مازندرانى و سيّد محمّد كاظم يزدى و ميرزا محمّد حسين نائينى و شيخ فضل الله نورى و بسيارى ديگر كه هر كدام مرجعى براى جمعى غفير و ملجأى براى افراد مختلف از طبقات اجتماع به حساب مىآمدند . امّا در نتيجه ديده شد چگونه دست مرموز و مخفى سياست اجانب روگرديد و خدعه و مكر آنان دامن فقاهت را بيالود و بر سر همهء آنان كلاه گذارد ، و وقتى از اين خدعه و نيرنگ اطّلاع حاصل كردند كه ديگر كار از كار گذشته بود و حريف