خود را از منجلاب نفس رها گردانيده و وجود خود را به وجود حضرت حقّ متّصل گردانيده باشد و تمام صفات و ملكات و غرائزش با يك تحوّل و تبدّل جوهرى به صفات حضرت حقّ متحوّل شده باشد ، و اثرى از آثار مخفيّه و پنهان در زواياى نفس امّاره و شائبهاى از ملكات رذيله كه در همهء افراد بشر موجود است و با خواندن و درس دادن و درس گرفتن و مطالعه در هر مرتبه از مراتب علم و فقه و ساير شؤون و علوم متداول عالم دنيا كه باشد بهيچوجه من الوجوه از بين نخواهد رفت ، در او موجود نباشد . آرى ، اين شخص است كه از جزئيّت به كليّت و از عالم دنىّ نفس به عالم تجرّد و از حضيض كثرت به اوج وحدت هجرت نموده است و او قابليّت ارشاد و وعظ و تربيت و مسؤوليّت تدبير و اداره امور اجتماع و شخص را واجد است .
مؤلّف گويد : مناسب است در اينجا به بيانات مرحوم والد قدّس الله نفسه در نامهاى كه خطاب به رهبر انقلاب اسلامى ايران حضرت آية الله خمينى رحمةالله عليه درباره قانون اساسى نوشته بودند اشارهاى نمايم ؛ ايشان در مقدّمه اين نامه چنين مىنويسند :
مقدّمهء نامه پيش نويس قانون اساسى از مرحوم علّامه
فلسفه توحيدى اسلامى متَّخذ از آيات قرآن كريم و سنّت نبوى روح حكومت و ولايت بر مردم را منحصر به مبادى عاليه مىداند ، و عالمترين و جامعترين و منزّهترين افراد را لائق اين مقام مىشناسد . در اين صورت افراد امّت به رهبرى چنين پيشوائى راستين كه هم داراى دلى روشن و آگاه و مغزى متفكّر و عزمى راسخ ، و هم از خود گذشته و به كلّيت پيوسته است ، از بهترين مواهب الهيّه استفاده نموده و تمام قوا و استعدادهاى ذاتى خود را به منصّه ظهور و بروز مىرسانند ، و از شكوفاترين آزادى و استقلال و بهرهمندى از جميع غرائز طبيعى و ملكات روحى كامياب مىگردند .
در اين فلسفه ، حكم و قانون و قضاء از بالا ( يعنى از مقام توحيد و طهارت كه مقام وحدت و جامعيّت ولىّ امر است ) به پائين تدريجاً گسترش پيدا