ستمديده را از زير يوغ استبداد و ظلم امراء و حكّام جائر مىرهاند بدان گرويدند و اين نظام را با اصول آن پذيرفتند ، دستهاى ديگر بعنوان آنكه استبداد مردم را در هالهء دين حفظ مىكند و از رخنه كردن آزاديهاى نامشروع و مغرب پسند جلوگيرى مىنمايد طرفدار آن شدند ، و چون راه را منحصر در آن دو مىديدند بر سر هم كوفتند . كسى نگفت هم مشروطه غلط است و هم استبداد ، اسلام صحيح است و بس ! حكومت اسلام حكومت اسلام است ، حكومت رسول الله است ، نه يك حرف كم و نه يك حرف زياد .
لذا ديده شد در اين عمر مشروطيّت كه درخت آن با خونهاى پاك رزمندگان راستين و پاك دلان راه عدل و آزادى آبيارى شد ، چه ستمها كه نشد و چه حكومتهاى استبدادى كه نظير آن در تاريخ بشريّت كم است بر اين ملّت مسلّط نگشت و چه ستمهاى جانكاه بعنوان نوشدارو در كام آنان فرونريخت ! و بنام توخالى عدالت اجتماعى و آزادى همگانى چه محروميّتها از طبيعىترين حقوق اوليّه نصيب نگشت ! با آنكه در تدوين قانون اساسى آن نهايت دقّت را در پيشگيريهاى موارد انحراف نمودند و براى بر اريكه نشاندن قانون عدل و آزادى نهايت مراقبت را كردند . فقط علّت اين همه محروميّتها آن بود كه حكومت از محور اصلى خود خارج شد . بعنوان مجلس شورا قانونگذارى كردند . قواى مقنّنه و قضائيّه و مجريّه از محطّ خود منحرف شد . اين تجربه مشروطيّت براى ما بس است ؛ رسول الله فرمود : لا يُلْدَغُ المُؤْمِنُ مِن جُحرٍ مَرّتَين [ 1 ] ، الخ .
لغزش علماء در واقعه مشروطيّت حاكى از عدم كفايت فقاهت ظاهرى است
بارى گرچه مقصود ما از فرمايشات ايشان در اين فقرات فقط قسمتى از آن مىباشد كه مربوط مىشود به دخالت بزرگان دين در امر سياست و واقعه مشروطيّت ، و اينكه با وجود مراتب عاليه علم و فقاهت ولى عدم بصيرت و اشراف بر مسائل خفيّه و امور پنهانى عالم سياست و كيد كافرين و مكر ملحدين
هامش
[ 1 ] - مشكاة الأنوار ، ص 319 ؛ بحار الأنوار ، ج 19 ، ص 346 ، و ج 20 ، ص 144