فقط بندگان مخلَص خدا مىتوانند تسبيحگوى حضرت حق باشند
در اينجا معناى آيه شريفه ( سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصينَ ) [ 1 ] روشن مىشود ؛ زيرا آنچه قابل تبيين و توضيح و توصيف ذات پروردگار نمىباشد ، حمدها و تسبيحهاى بشرى است كه از محدوده ادراكات بشر تجاوز نمىنمايد . و از آنجا كه هيچگاه معلول با هر سعه و ظرفيّت استعداد احاطه و اشراف بر علّت را ندارد ، لذا حمدها و تسبيحهاى مخلوقات به هر اندازه عالى و راقى باشد و در هر مرتبه از مراتب كمالى روح و علوّ نفس قرار گيرد نمىتواند لائق مقام منيع و عزيز حضرت حقّ باشد . بناءً عليهذا اگر در اين آيه تسبيح عباد الله المخلَصين را در خور مقام و شأن خود دانسته است ، معلوم مىگردد در اينجا ذات پروردگار است كه دارد خود را تسبيح و تمجيد مىكند ، و اين تسبيح از دريچه نفس و مدركات و ملكات نفس بشرى خارج است . و گرچه از زبان يك فرد بشر خارج مىشود ، امّا روح و جان و سرّ و حقيقت آن متّصل به ذات او و منبعث از دريچه ارادت و مشيّت خود اوست ، و هيچ مشيّت و تعلّقى اضافى در آن نقش نداشته است .
در اين آيات بطور واضح مقام و شأن انسان كامل مطرح شده است . و شاخصه اين فرد آنست كه ديگر عمل او بر طبق مصالح و مفاسد و از روى قصد و اراده تطبيق به خير و صلاح نمىباشد ، و براى تصحيح عمل و كردار خود نياز به إعمال رويّه و مصلحت انديشىهاى متعارف از اهل خير و صلاح را ندارد ، و محتاج به مراقبه و مجاهده جهت اخلاص عمل خود در پيشگاه حضرت پروردگار نمىباشد . و ديگر نگران از وسوسه شيطان و اغواء نفس أمّاره نيست ، و دست شيطان و جنود او بالكلّيّه از حيطه حرم و حريم او قطع گشته است و نفس او در كنترل قواى عاقله و ملكوتى او قرار گرفته است . و جهات فعليّت عقلانى و
هامش
[ 1 ] - سوره الصّافّات ( 37 ) آيه 159 و 160