افراد به آن مبتلا هستند نمىباشند ؛ گرچه اين افراد ، افراد صالح و مؤمن باشند . بنابراين عمل آنها عمل حقّ و كردارشان فعل حضرت حقّ است ؛ زيرا بواسطه اين نعمت عظماى الهى وجودشان مندكّ و فانى در وجود او گرديده است . پس عمل هم به دنبال نفس و اراده نفس منبعث از فعل و اراده حضرت حقّ مىباشد .
و انصافاً بايد اين آيه شريفه را يكى از براهين مبيّنه و مثبته نفس و ذات ولىّ خدا و عارف بالله به حساب آورد . و ولىّ خدا بايد اين گونه باشد تا انسان بتواند به او و فعل او و گفتار او به عنوان اسوه و شاخص حقّ و مميّز بين حقّ و باطل تأسّى نمايد . زيرا گرچه انقياد و اطاعت بايد بر اساس ادراك و شعور و ميل و رغبت به مقصد و مقصود تحقّق يابد ، و اين مسأله در بين افراد برحسب ميزان شناخت و معرفت و ادراك آنها از مطلب متفاوت است ، ولى نفس تصوّر و فرض مراتب متفاوت ادراك و شعور مرتبهاى را مىطلبد كه در آن فرد به هر نقطه و مرحله از تكامل رسيده باشد باز محتاج و نيازمند دستگيرى و ارشاد و تأسّى و اطاعت است ؛ و آن مرتبه ، مرتبه صدق مطلق و حقّ مطلق و واقع مطلق است . زيرا پرونده حساب و كتاب هر فرد مختصّ به خود اوست ، و از او به ميزان فهم و شعور و ادراك و سعهء وجودى خود او سؤال مىشود ؛ حال ديگران در هر رتبهاى از شناخت كه هستند باشند ، هيچ ارتباطى به او ندارد و عمل ديگران را معيار براى عمل او به حساب نمىآورند . چطور كه عمل يك طفل بهيچوجه ميزان و معيار براى فعل بزرگتر و افراد پخته و سالخورده نمىباشد . و اين مسأله بىاندازه دقيق و قابل تأمّل و فهم است و هرچه انسان بيشتر در اين مطلب تأمّل كند كم كرده است .
انسان كامل مصداق ( و مِنْهم سابقٌ بالخَيرات ) مىگردد
از جمله آياتى كه در قرآن كريم راجع به اوصاف افراد كامل و از هوى و نفس گذشته مىباشد ، آيه سى و دوّم تا سى و پنجم از سوره فاطر است :
( ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ * جَنَّاتُ عَدْنٍ