متوجّه حضور اين موجود مرموز و اغواء كننده نمايد ، كه إن شاء الله ذكر آن خواهد آمد .
در اين آيه شريفه شيطان قسم ياد مىكند كه تمامى بندگان خدا را به بيراهه و ضلالت بكشاند ؛ چرا ؟ زيرا نفس انسان بواسطه تعلّق به كثرات راه نفوذ او را هموار ساخته و زمينه ورود او را به حريم دل و قلب خود فراهم نموده است . پس اگر اين دو مقدّمه در كنار هم قرار گيرند :
زمينه مناسب ، و احاطه وجودى شيطان بشر را به هلاكت مىكشاند
اوّل : وجود بستر و زمينه مناسب جهت نفوذ شيطان كه همانا تعلّق نفس به دنيا و زخارف دنيا اعمّ از رياسات و منافع شخصيّه ، حبّ به ذات ، جلب منافع بدون حدّ و حصر ، تعدّى به حريم ديگران جهت وصول به آمال و منويّات دنيويّه ، سلب حقوق ديگران جهت نيل به آراء و اهواء باطله ، تمتّع از لذّات و شهوات بدون هيچ مرز و حدّ ، حسّ حكومت و سلطه بر افراد ديگر ، به بند كشيدن و استعباد سايرين در خدمت منافع و اميال شخصيّه ، و خلاصه در يك جمله : تحميل خواستها و نظرات و آراء و هواها و هوسها و كامجوئىهاى خود بر حقوق ساير افراد و خواستهاى آنان ، در اين صورت زمينه و ظرف مناسب براى رسوخ و نفوذ شيطان به نحو اكمل و اوفى فراهم و مهيّا مىشود .
دوّم : اشراف كلّى و احاطه وجودى و علم و اطّلاع وسيع شيطان نسبت به انسان و صفات و ملكات و تمام شراشر وجودى او كه موجب تدبير احسن و يافتن راه و حيله كارسازتر در ورود به حريم او و اغواء و اضلال او در هر مرتبه و مرحله از مراتب وجودى و مراحل استكمالى بشر مىباشد . و از اين قاعده هيچ فردى چه جاهل ، چه عالم ، چه مقلّد و چه فقيه و چه مجتهد ، چه عامى و چه سالك ، چه مرد و يا زن ، پير و يا جوان ، هيچكس و هيچكس مستثنى نخواهد بود ؛ و هيچ فردى نمىتواند خود را تافته جدا بافته از ديگران بداند و خود را محفوظ و مصون از دستبرد شيطان و جنود او به حساب بياورد و دست او را از خود منقطع