تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
غمناك نبايد بود از طعن حسود اى دل * شايد كه چو وابينى خير تو در اين باشد [ 1 ]
و آنگاه به قرآن كريم توسّل جستم و مآل امر خود را از مكتب وحى استفسار نمودم ، اين آيه شريفه آمد : ( جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فى آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً ) ! [ 2 ] بسيار تأسّف خوردم و بر زحمات و رنجها و مشقّات اولياى اين مكتب الهى كه با چه خون دلها و چه مرارتها اين درخت سرسبز و تنومند توحيد و معرفت را به حيات و نشاط و بارورى نشانده بودند ، و اكنون با چشم خود شاهد پژمردگى و اضمحلال آن بوده‌ام ، آه حسرت سردادم ، ولى به ناگاه بشارت و فتح و نويد وعده الهى كه فرمود : ( حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا ) [ 3 ] . مرا به خود آورد ، و ما در انتظار طلوع خورشيد معرفت و زوال ابرهاى سياه كدورت و تفرقه ، و تجلّى خورشيد معرفت و بصيرت چشم اميد خود را به عنايات و الطاف حضرت حقّ و صاحب مقام ولايت دوخته‌ايم ، باشد كه گوشهء چشمى بما كنند .
هامش
[ 1 ] - ديوان خواجه حافظ ، طبع پژمان ، غزل 236 ، ص 105 [ 2 ] - سوره الكهف ( 18 ) ذيل آيه 57 : « و ما بر دلهاى ايشان چنان پرده و حجاب نهاديم كه حقّ را هيچگاه درنيابند ، و در گوششان نيز ثِقل و ناشنوائى قرار داديم تا سخن حقّ را نشوند ؛ و اگر آنان را به هدايت فرا خوانى هيچگاه موفّق نخواهند شد ! » [ 3 ] - سوره يوسف ( 12 ) صدر آيه 110 : « تا اينكه فرستادگان ما مأيوس گرديدند و گمان بردند كه به آنان خلاف گفته شده است ؛ يك مرتبه نصرت و پيروزى ما آمد و آنان را از رنج و عذاب برهانيد ! »