غرض از بيان وقايع بعد از علّامه رفع ابهام از مكتب نورانى ايشان است
در اين ميان از تلامذه آن بزرگ مرد الهى افرادى با قامتى استوار و عزمى راستين و همّتى عالى همچنان به متابعت و پيروى از آن منهاج و مسير عالى و راقى ادامه مىدهند و با وجود همه گونه بىحرمتيها و طردها و فشارها و مضيقهها دست از آن بناى عالى و مبناى رصين و متقن برنداشته ، با تمام وجود و با هرگونه فشار مضاعف و بىوفائىو نامرادى ، راه و مسير آن رجلى الهى را مايه فخر و مباهات حركت و عمل خود قرار دادهاند و از آن تخطّى نمىنمايند .
راقم اين سطور از اوّل بنا داشت كه جريان ماوقع و حوادث پس از رحلت والد عظيم الشّأن را در آن محدوده كه مرتبط با مسائل مكتب ايشان و مبانى ايشان بوده است توضيح كافى و بيان شافى نمايد ، تا كاملًا روشن و واضح شود كه حساب آنچه از قضايا كه به اسم مكتب ايشان پس از وفات او پيش آمد با حساب خود او و راه و مسير او جدا گردد ، و هر كدام را به حساب ديگرى قرار ندهند و نگويند اين نتيجه همان مكتب و همان منهج عرفان است ؛ ولى ظاهراً تقدير و مشيّت الهى چنانچه در گذشته دعوت به خويشتندارى و سكوت نموده بود اين بار نيز قلم را از بسط بيشتر و شرح افزونتر باز داشت . و به همين مقدار حقّ مطلب اداء شد و رفع ابهام از رخسار مشعشع اين مكتب رفيع المنزله گرديد ، و چهره تابناك اين رجل الهى از لابلاى ابرها و غبارهاى آلوده پس از رحلت او روشن و نمايان گرديد . و مشخّص شد كه ايشان بطور كلّى هيچ وصىّ و جانشينى تعيين نكرده است ، و اگر فردى و يا افرادى يك همچنين مسألهاى را به ايشان نسبت دهند تهمت و افتراء است . و اگر جانشين و وصىّ تعيين نكرده است پس حقّ با آن افرادى است كه در صفّ مقابل و مخالف با اين انحراف و اعوجاج به مبارزه و معارضه برخاستهاند ؛ و راه ديگر و طريق سوّمى نيز وجود نخواهد داشت .
راه وصول به وصايت باطن اختبار و امتحان و مصاحبت با ولىّ الهى است
زيرا در مسألهء وصايت باطن ، طريق وصول عبارت از اختبار و امتحان و