در ملاقاتى كه با اخوى داشتم به ايشان گفتم : آقا مواظب افراد و اطرافيان خود باشيد و ببينيد چه مطالب و عقائدى در دور و بر شما جريان دارد !
ارجاع به افراد از ناحيه مرحوم علّامه در زمان حيات و بعد از آن دالّ بر وصايت نيست
ناگفته نماند كه در مقابل اين جريان بعضى نيز خواستند بنده را به همين عنوان معنون كنند و منصب ولايت و وصايت را بر گردن ما بيندازند و رداى خلافت را بر قامت ما بپوشانند ، ولى به حول و قوّهءالهى توطئهء آنان نابود گشت و خداى متعال ما را بر عواقب امر مطّلع و از دسيسهء آنان با خبر نمود ؛ و لذا با شدّت هر چه بيشتر به معارضه و مقابله آنان قيام نمودم تا اينكه نطفه اين جريان خطرناك كه مىرفت به نوزادى بس ناميمون و نامبارك تبديل گردد در همان اوان شكلپذيرى و انعقاد از ميان برفت .
ناگفته نماند كه يكى از تلامذهء مرحوم والد چند سال قبل از ايشان سؤال مىكند كه اگر قضيّهاى براى شما پيش آيد به كه مراجعه كنم ؟ ايشان مىفرمايند : به آقا سيّد محمّد صادق . و نظير اين مطلب را يكى ديگر سؤال مىكند ، ايشان مىفرمايند : به آقا سيّد محمّد محسن و يا آقا سيّد محمّد صادق . و آن فرد اوّل مطلب را پس از فوت مرحوم آقا افشاء نمود ، و اين خود سبب دامن زدن به اين شايعه گرديد .
ولى بر اهل فنّ و بصيرت پوشيده نيست كه اوّلًا : اثبات مبانى اعتقادى با خبر واحد بدون محفوفيّت قرائن قطعيّه از نظر فنّى و اصولى مردود مىباشد ؛ چنانچه نظر خود مرحوم والد و كذلك مرحوم علّامه طباطبائى اين چنين بوده است .
ثانياً : اين مطلب با مطلبى كه شخص اخوى صريحاً از مرحوم والد بر نفى وصايت نقل كردند منافات و تعارض كلّى داشته و به مقتضاى اصول و قواعد ، از آنجا كه كلام اخوى در اواخر حيات حضرت والد بوده است قطعاً بر كلام سابق وارد و آن را از درجه اعتبار ساقط مىنمايد .