تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
به ما تعليم مىدادند ، و حال مىبينيم كه خير ، مسأله غير از اين است و از طرف اين خانم مطلب به نحو ديگرى مطرح مىشود ! ! جالب اينكه اين خانم خواست نظير اين كلاه را بر سر ما بگذارد ، ولى غافل از اينكه مشت او براى ما باز شده ، و مكر او براى ما نتيجه‌اى ببار نياورد . روزى آمد پيش حقير و گفت : من ديشب كه به حرم علىّ بن موسىالرّضا عليهماالسّلام مشرّف شدم حضرت آقا را ديدم كه به من فرمودند : به آسيّد محمّد محسن بگو : منزلى را كه در نبش كوچه ما و درست روبروى كوچه اصلى واقع است براى شما بخرد و شما با مسؤوليّت لَجنهء تحقيق به آنجا نقل مكان كنيد و لجنه را هم به آنجا ببريد و آن را سرپرستى و اشراف كنيد ! ! بنده هر چه فكر كردم ، آخر اين زن را به إشراف لَجنهء تحقيق چه كار ؟ او كه هِرّ را از بِرّ تشخيص نمىدهد چگونه از طرف حضرت آقا در عالم مكاشفه مسؤول لجنهء تحقيق در كتابهاى ايشان بايد شده باشد ! يعنى كار خدا و ملائكه و مدبّرات امر اينطور درهم و برهم شده است كه چنين فردى را مسؤوليّت يك چنين امر خطيرى داده‌اند . خلاصه هيچ نگفتم ، و گفتم : راجع به اين موضوع تحقيق كنيد تا ببينم چه مىشود . در ضمن خود نيز شخصى را فرستاده و از صاحب منزل قيمت پيشنهادى او را سؤال كردم . و وقتى قيمت را متوجّه شدم از شدّت تعجّب حيرت نمودم ؛ زيرا بسيار بسيار بالاتر از قيمت اصلى بوده ، و اصلًا هيچ تناسبى بين واقع و تقاضا وجود نداشت ، و در عين حال امكان تهيّه يك چنين مبلغى در آن وقت مستحيل مىنمود . چند روز پس از اين واقعه آن خانم را ملاقات كرده و گفتم از آن منزل چه خبر ؟ ايشان درحاليكه كاملًا خود را خونسرد و رفتار خود را عادى نشان مىداد گفت : به شخصى گفتند : مىخواهند بيايند و مادر تو را بخرند ، آن شخص پاسخ