ندادند ، و ما بر همان منهج و ممشاى ايشان حركت مىكنيم و چنانچه مطلب و مسألهاى پيدا شد در خدمت رفقاء و دوستان مىباشيم .
جلسه اى پس از رحلت علّامه جهت چگونگى ادامهء راه شاگردان ايشان
پس از ايشان اينجانب نيز در ادامه مطالب ايشان عرض كردم : مسير اولياى الهى مسير حركت بسوى كلّيت و رفض حيثيّات شخصيّه و مسائل فرديّه است ؛ و ما كه در اين مدّت به دنبال ايشان و مطيع و منقاد دستورات ايشان بوديم از آن جهت بود كه ايشان دعوت به خود نمىكرد ؛ دعوت او به توحيد و كلّيت و مقام سعه و اطلاق بود نه شخص خود و محوريّت خود . بنابراين با رفتن ايشان ، راه و مكتب و منهاج ايشان كه از بين نرفته است ، و ما همگى بايد بر اساس همان منهاج و ممشى به حركت و سير خود ادامه دهيم ؛ و همگى ما تحت نظر و ارشادات جناب اخوى مكرّم قرار داريم . و اگر شخصى فردى را مىشناسد كه لياقت ارشاد و دستگيرى و تربيت را دارد و احساس مىكند رجوع به او براى راه و سير او أنفع و اصلح است بدون معطّلى و اتلاف وقت به آن شخص مراجعه كند ، زيرا مرحوم آقا هيچ كسى را براى استخلاف و وصايت پس از خود تعيين نكردهاند .
رفقا و حاضرين با شنيدن سخنان حقير بارقه اميدى بر قلبشان تابيد و رَوح و نشاطى بر كالبدشان وزيد و فرح و سرورى بر وجودشان حاكم گشت ، بطورى كه بعضى تعبير مىآوردند پس از سخنان حقير گويا اصلًا هيچ اتّفاقى نيفتاده و مرحوم آقا رضوان الله عليه از دنيا رحلت نكردهاند . شاد و خندان و مسرور از جلسه خارج شدند و آن غم و ماتم و مصيبت بالكلّيه به دست فراموشى و نسيان سپرده شد .
مرحوم علّامه در اواخر عمر به فرزند ارشد خود مىفرمايند : من كسى را بعنوان وصى نمىيابم !
دو سه روز از اين جلسه گذشته بود كه ايشان ( اخوى ) به من گفتند :
در ماههاى آخر حيات مرحوم والد ، سحرگاه روزى به خدمتشان رسيدم و ايشان را در حياط منزل در حال قدم زدن ديدم . وقتى كه مرحوم والد چشمشان